با چهرهء ثابت خود مستند به علت است .
ممكن است گفته شود : قاعدة « علة المتغير متغيرةٌ » قاعدهاى عقلى است و نمىتوان آن را تخصيص زد و براى آن استثنا قائل شد . لذا اين قاعده هم شامل متغيرى مىشود كه تغيرش ذاتى است و هم شامل متغيرى مىشود كه تغيرش عارضى مىباشد و فرقى ميان اين دو از اين جهت وجود ندارد .
در پاسخ به اين اشكال مىگوييم : متغير بالذات دو چهره و دو جنبه دارد : يكى جنبهء تغير آن و ديگرى جنبهء ثبات آن . و آن جنبهاى كه مستند به علت است همان جهت ثابت هويت آن مىباشد ؛ لذا معلول در اين موارد در حقيقت ثابت است و مىتواند از علت ثابت صدور بايد . از اينجا دانسته مىشود كه خروج متغير بالذات از قاعدهء فوق خروج تخصصى است ، نه خروج تخصيصى ؛ يعنى موضوع اين قاعده در حقيقت شامل متغير بالذات نمىشود .
توضيح اينكه تقسيمهايى كه در حقيقتِ وجود انجام مىگيرد ، تقسيم خاصى بوده و به گونهاى است كه يك قسم به يك اعتبار داخل در قسم ديگر مىشود . مانند تقسيم موجود به موجود بالفعل و موجود بالقوه ، كه خود موجود بالقوه فى حد نفسه يك موجود بالفعل است و فقط در مقايسه با پارهاى از موجودات ديگر متصف به بالقوه مىشود . و يا مانند تقسيم موجود به خارجى و ذهنى ، كه خود موجود ذهنى ، فى نفسه يك موجود خارجى بوده و فقط در مقايسه با برخى از موجودات ديگر متصف به ذهنيت مىشود .
در مورد تقسيم موجود به ثابت و متغير بالذات نيز قضيه از همين قرار است .
موجود متغير بالذات فىنفسه ثابت است و اتصافش به تغيّر آنگاه است كه آن را با موجودات ديگر مقايسه مىكنيم . در چنين مواردى متغير بودن ، يك وصف نسبى و اضافى است و ثابت بودن ، وصف نفسى و مطلق . همانگونه كه در مثالهاى پيشين ، بالفعل بودن و خارجى بودن دو وصف نفسى و مطلقاند و بالقوه بودن و ذهنى بودن
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 134
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٣٤