تقسيم حركت به حركت ذاتى و حركت عارضى
پاسخى كه اصحاب حكمت متعاليه به اين اشكال دادهاند ، بدين شرح است :
حركت و تغير بر دو قسم است : 1 - حركت عارضى . 2 - حركت ذاتى .
مقصود از حركت عارضى آن است كه از حاق ذات متحرك انتزاع نمىشود ، بلكه مانند يك امر خارج از ذات متحرك ، بايد به آن ملحق شود ؛ مثلًا جسم كه يك حركت أينى يا كمى انجام مىدهد ، اين حركت براى متحرك ، عارضى است . متحرك در مرتبهء قبل از تحرك هويت و تحققى دارد و در مرتبهء بعد از تحققش حركت به آن ملحق مىشود . چنين حركتى ، زايد بر ذات و عارضى است و علت مىخواهد و علتش هم بايد متغير باشد .
اما حركت ذاتى ، آن است كه متحرك قطع نظر از حركت ، هويتى ندارد و چنين نيست كه حركت در مرحلهء پس از تحققِ متحرك به آن ملحق مىگردد ، بلكه ازحاق ذات آن انتزاع مىشود . در حركت ذاتى ، نحوهء وجود شىء ، يك نحوه وجود سيلانى و گذراست ، نه آنكه وجودش غير از حركت باشد و حركت بخواهد از خارج به آن ملحق شود .
اختصاص قاعده به حركات عارضى
با توجه به مقدمهء فوق مىگوييم : حركتى نيازمند علت است كه آن حركت خارج از ذات متحرك باشد ، مانند حركات عرضى ، اما اگر حركت ذاتى باشد ، در اين صورت حركت و متحرك يكى است و علتِ ايجادىِ متحرك علتِ ايجادى حركت هم هست .
در چنين مواردى نسبت حركت به متحرك ، مانند نسبت وحدت به شىء واحد است .
وحدت مفهوماً مغاير با شىء است ، ولى در خارج با آن عينيت دارد و ازحاق ذات ( وجود نه ماهيت ) شىء انتزاع مىشود و علتى جدا از علت خود شىء ندارد .