تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
به ديگر سخن : اين‌كه گفته مىشود : « معلول متغير ، علتى متغير مىخواهد » ، در مورد موجوداتى صادق است كه حدوث و تغيير زايد بر ذات آنهاست ، و از بيرون بدان‌ها راه مىيابد . در مورد اين‌گونه موجودات است كه علت بايد دو كار انجام دهد : يكى آفريدن خود شىء و دوم ايجاد دگرگونى و حركت در آن . به عبارت ديگر : موجوداتى كه خودشان « ذاتاً » روان نيستند و بايد آنها را روانه كرد ، دوگونه نياز به علت دارند : يكى آفريده شدن و ديگرى روانه شدن . اما موجوداتى كه ذاتاً روان بوده و هويتشان عين روان بودنشان است ، نياز آنها به علّتْ نيازى است بسيط نه مركب ؛ يعنى آفريده شدن آنها عين روان شدن آنهاست و براى علت ، خلق كردن آنها عين حركت دادن به آنهاست ، چرا كه بودنشان عين جريان و تحرك است . از اين‌رو موجودى كه ذاتاً متغير و گذراست ، فقط هستىاش را از علت دريافت مىكند ، نه چيز ديگرى را . يعنى علّت ، تحوّل را به او نمىدهد ، بلكه خود او را به او مىدهد . ممكن است گفته شود : در حركات ذاتى ، نفسِ تغيير علتِ مستقل نمىخواهد ، بلكه علتِ تغيير همان علت مفيضِ متغير است ، ولى آيا در همين علت ، با توجه به آن‌كه علت يك شىء متغير است ، « قاعدهء علةُ المتحرك متحركٌ » جارى نمىشود ؟ پاسخ اين سؤال آن است كه : خير ، در علت ايجابى و مفيضِ شىء متغير نيز اين اصل جارى نيست ، زيرا مفيض ، تغيير را افاضه نمىكند ، بلكه اصل هستى شىء را افاضه مىكند كه تغيير از آن انتزاع مىشود . به ديگر سخن : علتْ شىء متغير را تغيير نمىدهد ، بلكه آن را ايجاد مىكند . علت ذاتى را كه از آن تغيير انتزاع مىشود ، ايجاد مىكند . اگر علتى باشد كه كار آن متغيير كردن و متحرك ساختن شىء است ، اين علت بايد مانند خود حركت ، متحرك باشد . اما علتى كه كار آن ايجاد تغيير نيست ، بلكه فقط ايجاد ذات است - كه البته از آن ذات ، حركت انتزاع مىشود - در اين‌جا علتْ تغيير را افاضه نمىكند ، بلكه فقط حقيقت وجود و هستى شىء را افاضه مىكند . متغير بالذات