ذاتش را آفريده روا خواهد بود ، زيرا ايجاد ذات آن جوهر همان ايجاد حركت و پويايى آن است .
شرح و تفسير
طرح اشكال
موضوع بحث در اين فصل يعنى مسئله ارتباط متغير به ثابت ، از مسايل فلسفى بغرنج و حائز اهميتى است كه از ديرزمان مطرح بوده است . مبدأ و ريشهء اين مسئله همان اصلى است كه در پايان فصل پيشين بر صحت آن برهان اقامه كرديم ، يعنى اينكه : « علت مباشر متحرك بايد خود متحرك باشد » . عويصه و مشكلى كه در اينجا مطرح مىشود آن است كه اگر اين قاعده به عموميت خودش پذيرفته شود ، با يكى از محذورهاى سهگانهء ذيل روبهرو خواهيم شد :
1 - تسلسل 2 - دور 3 - لزوم تغيير در واجب تعالى .
توضيح اينكه : اگر علت متحرك بايد خودش هم لزوماً متحرّك باشد ؛ در اين صورت نقل كلام به آن علت مىشود . پس اگر آن علت واجبالوجود باشد محذور سوم لازم مىآيد و اگر ممكنالوجود باشد ، خودش نيز نيازمند علت ديگرى خواهد بود ، كه براساس قاعدهء ياد شده ، آن علت هم متحرك مىباشد ؛ اگر آن علت هم ممكن باشد ، باز نيازمند علت متحرك ديگرى است ؛ پس اين سلسله يا بدون وقفه ادامه مىيابد ، به اين صورت كه هر متحركى مستند به يك علت متحرك ديگر مىباشد ، الى غير النهايه و اين تسلسل است و محال مىباشد ؛ و يا به علتى مىرسيم كه خودش پيش از اين به عنوان معلول فرض شده بود و اين دور است و محال مىباشد . و يا به واجب تعالى مىرسيم ، كه لازمهاش آن است كه واجب تعالى خودش متحرك و متغير باشد و اين نيز محال است ، زيرا تغيير ملازم با حدوث است و حدوث مستلزم امكان و معلوليت مىباشد و با وجوب وجود هرگز جمع نمىشود .