متغير خودش متغير نباشد ، لازم مىآيد معلول ، بهواسطهء تغيرش ، از علت جدا شود ؛ يعنى لازم مىآيد ، معلول با آنكه علتش موجود و باقى است ، زايل گردد و از بين برود ، زيرا موقعيت و حال نخستينِ شىء متغير ، كه بنابرفرض معلول است ، در اثر تغيير كردن و تبديل شدن به حالت دوم از بين مىرود ، با آنكه علتش همچنان باقى است .
مىتوان گفت كبرايى كه در نهايةالحكمه به آن تمسك شده است ، دليل كبرايى است كه در اينجا بيان شده است . يعنى دليل اين قضيه كه : « لو كان الفاعل القريب أمراً ثابتاً كان الصادر منه أمراً ثابتاً » آن است كه : « ان لميكن الصادر منه أمراً ثابتاً لزم تخلف المعلول عن علته ؛ وهو محالٌ » . از اين رو است كه اين دو بيان را ، دو تقرير از يك دليل دانستيم ، نه دو دليل مستقل .
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 129
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٢٩