من الحركةِ إلى غيرِهِ من الأجزاءِ ، لثباتِ علّتِهِ من غيرِ تغيّرٍ في حالِها ، فلم تكنِ الحركةُ حركةً ، هذا خلفٌ .
ترجمه
فاعل نزديك حركت بايد خود متغير بوده و ذاتش در حال نو شدن باشد ، زيرا اگر ذاتش ثابت و بدون تحول و پويايى باشد ، آنچه از او تراوش مىكند نيز خودبهخود حركتى نخواهد داشت ؛ پس جزئى از حركت تبديل به جزء ديگر نمىگردد ، چون علتش ثابت است و هيچ تحولى در آن واقع نشده است ؛ در نتيجه حركتى رخ نداده است و اين خلاف فرض مىباشد .
شرح و تفسير
يكى از قواعد مهم فلسفى آن است كه : « معلول متحرك نيازمند علت متحرك است » ؛ به تعبير ديگر : « محرّك بايد خودش متحرّك باشد » . توضيح مطلب آن است كه حركت عبارت است از يك نحوه وجود تدريجى كه به مرور حادث مىشود و فانى مىگردد . حركت يك وجود ممتد و متصل است كه اگر براى آن اجزايى فرض كنيم ، اين اجزا به تدريج حادث و فانى مىگردند ؛ آمدن جزء جديد همراه است با رفتن جزء قبلى و خود نيز بايد برود تا جزء بعدى جايگزين آن شود . حركت عين سيلان و گذر و پويايى است . ما در حركت ، در هر لحظه ، با حادثهء جديدى مواجه هستيم ، حادثهاى كه قبلًا نبوده و بعداً نيز نخواهد بود .
حال اگر فاعل حركت و علت به وجود آورندهء حركت خود يك امر ثابت و خالى از تغير و تحول باشد ، پديدهاى كه از آن صادر مىشود نيز يك امر ثابت خواهد بود .
بنابراين ، تحوّل و تغيّرى در معلول رخ نمىدهد و معلول وجود تدريجى و ممتد نخواهد داشت ، بلكه هر چه هست همان است كه در لحظهء نخست حادث مىشود .
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 127
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٢٧