دليل دوم :
مقدمات اين دليل به شرح ذيل است :
1 - متحرك نسبت به فعليتى كه از طريق حركت بدان نائل مىگردد ، بالقوه است و پيش از حركت و حتى در طى حركت فاقد آن مىباشد .
2 - شىء بالقوه هرگز نمىتواند فعليتى را كه نسبت به آن بالقوه است ايجاد كند ، زيرا موجد و معطى شىء بايد واجد آن باشد و شىء بالقوه از آن جهت كه بالقوه است ، فاقد فعليت مىباشد .
3 - فاعل حركت ، فاعل كمالى كه متحرك پس از حركت واجد آن مىشود نيز هست .
از اينجا دانسته مىشود كه متحرك نمىتواند خودش فاعل و موجد حركت باشد ، زيرا در اين صورت متحرك بايد خودش كمال و فعليتى را كه پس از حركت بدان دست مىيابد ، به خودش اعطا كند ، در حالىكه بنا بر مقدمهء نخست متحرك نسبت به آن فعليت بالقوه است و بنابر مقدمهء دوم ، شىء بالقوه هرگز نمىتواند فعليتى را كه نسبت به آن بالقوه است ، ايجاد كند .
تفاوت ميان دليل اول و دليل دوم در آن است كه در دليل اول بالقوه بودن متحرك نسبت به خود حركت مدّ نظر است و در دليل دوم بالقوه بودن متحرك نسبت به فعليتى كه پس از حركت بدان دست مىيابد ، مورد توجه است .
محرّك و فاعل مباشر حركت بايد خودش متغير باشد
وَ يجبُ أن يكونَ الفاعلُ القريبُ للحركةِ أمراً متغيراً متجددَ الذاتِ ؛ إذ لو كانَ أمراً ثابتَ الذاتِ من غيرِ تغيُّرٍ و سيلانٍ ، كانَ الصادرُ منه أمراً ثابتاً في نفسِهِ ، فلم يتغيَّرْ جزءٌ