فعليتى است كه در آن تحقق دارد . به ديگر سخن : ماده اگرچه در خارج وجود بسيط دارد ، اما همان وجود بسيط ، هم وجود بالقوهء اشيا است و هم وجود بالفعل ماده ؛ از اينرو در وصف ماده گفتهاند : ماده قوهء محض است و فعليتى جز بالقوه بودن ندارد .
همچنين جسم صلاحيت آنرا دارد كه موضوع و معروض حركت واقع شود ، زيرا جسم در خارج مركب از دو حيثيت و دو جنبه است : يكى حيثيت قوه و ديگرى حيثيت فعليت . جسمْ معجون مركبى است كه از اتحاد مادهء اولى با صورت جسمى تشكيل مىشود . از جهت اشتمال بر مادهء اولى ، واجد قوهء صورتهاى نوعى و اعراض گوناگون است و از جهت اشتمال بر صورت جسمى داراى فعليت امتداد در جهات سهگانه مىباشد . با همين بيان دانسته مىشود كه انواع مندرج در جسم نيز مىتوانند موضوع و معروض حركت واقع شوند ، زيرا آنها نيز مركب از ماده و صورت مىباشند « 1 » و « 2 » .
هامش
( 1 ) . مقصود مؤلف از جسم ، انواع مندرج تحت آن مىباشد ، زيرا جسم را علاوه بر فعليت صورت جسمى ، واجد برخى از صور نوعى دانسته است : « كالجسم الذي هو مادة ثانية ، لها قوة الصور النوعية و الأعراض المختلفة و فعلية الجسمية و بعض الصور النوعية »
( 2 ) . محقق سبزوارى مىگويد : در حركت جوهرى و حركت كمى موضوع حركت همان هيولى و مادهء اولى است و در ساير حركات موضوع حركت همان جسم است : « انّ المتحرك وموضوع الحركة إما الهيولى كما في الحركة الجوهرية والحركة الكمية ، وإما الجسم كما في البواقي » . ( شرح منظومه ، طبع ناصرى ، ص 238