2 - ماده و صورت ذهنى همان جنس و فصل است و تفاوتشان تنها در اعتبار است . « 1 »
3 - هر يك از جنس و فصل به حمل اولى بر نوع حمل مىشوند ؛ بنابراين ، ذات و ماهيت هر يك از جنس و فصل همان ذات و ماهيت نوع است .
4 - ماهيت نوعى در خارج موجود به يك وجود مىباشد ، زيرا يك نوع ، يك ماهيت تام است و يك ماهيت تام تنها حدّ يك وجود مىباشد .
از مقدمهء سوم و چهارم اين نتيجه به دست مىآيد كه جنس و فصل در خارج موجود به يك وجود مىباشند و از انضمام مقدمهء اول و دوم به آن ، اين نتيجه به دست مىآيد كه ماده و صورت خارجى نيز در خارج به يك وجود - كه همان وجود نوع است - موجود مىباشند .
رابطهء جنس و فصل در ذهن
گفتيم جنس و فصل در خارج به يك وجود موجود مىباشند ، چه در انواع بسيط و چه در انواع مركب . اما اين بدان معنا نيست كه جنس و فصل در ظرف ذهن نيز عين يكديگرند و در نتيجه حمل اولى بر يكديگر حمل مىشوند . بلكه جنس وفصل در ذهن مغايرت مفهومى باهم دارند ، زيرا جنس مشروط به عدم تحصل و فصل مشروط به تحصل مىباشد و مفهوم به شرط لا ، در مفهوم بودن ، با مفهوم به شرط شىء مغايرت دارد . لذا اتحاد اين دو و حمل جنس و فصل بر يكديگر ، حمل اولى نيست ، بلكه حمل شايع صناعى است . به ديگر سخن : جنس و فصل ، ذاتى يكديگر نيستند ؛ آنگونه كه ذاتى نوع مىباشند ، بلكه جنسْ عرضى عامِ فصل و فصلْ عرضى خاصِ جنس مىباشد ؛ تفصيل اين مطلب در فصل چهارم گذشت .
هامش
( 1 ) . به اين دو مقدمه در متن تصريح نشده است ، اما براى تتميم استدلال بايد آورده شوند