حقيقى و مجازى آن است . لذا مؤلف فرمود : « و ينقسم الفصل ، نوع انقسام ، الى المنطقى و الاشتقاقى » .
حقيقت نوع همان فصل اخير آن است
ثمّ إن حقيقةَ النوع هى فصلُه الأخيرة ، وذلك : لأنّ الفصلَ المقوّمَ هو محصّلُ نوعِهِ ، فما أخِذ فى أجناسِه وفصولِه الآخرِ على نحوِ الابهامِ مأخوذٌ فيه على وجهِ التحصُّلِ .
ويتفرّعُ عليه : أنّ هذيّةَ النوعِ به ، فنوعيّةُ النوعِ محفوظةٌ بهِ ، ولو تبدَّلَ بعضُ أجناسِه ، و كذا لو تجرَّدتْ صورتُه ، الّتى هى الفصلُ بشرطِ لا ، عن المادّةِ الّتى هى الجنسُ بشرطِ لا ، بَقِىَ النوعُ على حقيقةِ نوعيّتِهِ ، كما لو تجرَّدتِ النفسُ الناطقةُ عن البدنِ .
ترجمه
مطلب ديگر آنكه حقيقت نوع را همان فصل اخير آن تشكيل مىدهد زيرا فصل ، سازنده ونگهدارنده و تحقق دهندهء نوع خود مىباشد ؛ از اين رو تمام چيزهايى را كه در ساير اجناس و فصول نوع به طور مبهم قرار گرفته ، فصل اخير به طور محصَّل دارا است .
نتيجهاى كه از مطلب فوق به دست مىآيد آن است كه : نوعيت نوع را همان فصل اخير آن تشكيل مىدهد و تا وقتى فصل اخير باقى است ، آن نوع خاص هم محفوظ خواهد بود ، اگر چه بعضى از اجناسش تغيير كرده باشند ، حتى اگر صورت آن - كه همان فصل به شرط لا است - از مادهاش - كه همان جنس به شرط لا است - جداگردد ، نوع ، حقيقت خويش را از دست نمىدهد ، نظير روح انسان آنگاه كه از بدن جدا مىگردد .
شرح و تفسير
حقيقت يك نوع را همان فصل اخير ، يعنى فصل قريب ، آن تشكيل مىدهد . قوام و نوعيت يك نوع به همان فصل اخيرش بستگى دارد . اگر آن فصل محفوظ باشد ، نوع