مخاطب را در تمييز آن شىء از ديگر اشياى مشارك با آن در جنس ، يارى بيشتر خواهد داد .
فصل اشتقاقى
فصل اشتقاقى « 1 » همان اصل و مبدأ فصل منطقى مىباشد ؛ يعنى آن جزء ذاتى مختصى كه مقوّم نوع است و فصل منطقى از آثار و خواص آن به شمار مىرود لذا اختصاص به آن ماهيت داشته و در غير مورد آن يافت نمىشود .
مثلًا در مورد انسان ، فصل اشتقاقى همان « نفس ناطقه » است . اين نفس ، حقيقتى جوهرى است كه مقوّم ماهيت انسان و جزء آن مىباشد و اصل و مبدأ امورى چون ادراك كليات و تكلم مىباشد .
بايد يادآور شد كه فصل حقيقى همان فصل اشتقاقى است و اطلاق فصل بر اخص لوازم شىء ، يك اطلاق مجازى و از باب اسناد شىء به غير ما هو له است زيرا چنانكه در فصل چهارم اشاره شد ، « فصل ، مفهوم ذاتىاى است كه اختصاص به ماهيت خود دارد » « 2 » و يا چنانكه در كتابهاى منطق آمده است ، « فصل ، مفهومى است كه در پاسخ سؤال از مميز ذاتى شىء مىآيد » . « 3 »
از اين رو است كه فصل اشتقاقى ، فصل حقيقى نيز ناميده مىشود . از اينجا دانسته مىشودكه تقسيم فصل به فصل اشتقاقى و منطقى ، از نوع تقسيم شىء به مصاديق
هامش
( 1 ) . « اشتقاق » در اين تعبير ، مصدر مجهولى است كه وصف براى « مشتقٌ منه » واقع شده است و چون فصل حقيقى ، اصل و مبدأ فصل منطقى بوده و فصل منطقى از آن مشتق مىشود ، به آن فصل اشتقاقى گفتهاند . محقق سبزوارى در تعليقهء بر اسفار ، ج 8 ، ذيل صفحهء 344 مىگويد : « و هو الفصل الحقيقى الذى هو مبدأ الفصل المنطقى ، فالاشتقاقى منسوب الى المشتق منه ، اى المأخوذ منه . والمشتق هو المنطقى »
( 2 ) . الفصل هو الذاتى المختص
( 3 ) . الفصل هوالمقول فى جواب اىّ شىء هو فى ذاته