تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١
نيز گفته مىشود . مفاهيمى كه در حدود ماهيات به عنوان « فصل » قرار مىگيرد ، غالباً همان چيزى است كه « فصل منطقى » يا « فصل مشهورى » خوانده مىشود و در واقع جزء ذات ماهيت نيست ، بلكه از امور بيرون از ذات و عارض بر آن مىباشد . مثلًا ناطق كه در تعريف انسان به عنوان فصل انسان مىآيد ، ( الانسان هوالحيوان الناطق ) ، فصل حقيقى انسان ، يعنى جزء ذاتى مختص انسان و مميز ذاتىِ انسان نيست ، بلكه مفهومى است بيرون از ذات انسان ، كه البته عرض لازم آن مىباشد . علت اين‌كه مفهوم نطق ، جزء ذاتى انسان نيست ، آن است كه نطق يا به معناى ادراك كليات است و يا به معناى تكلم مىباشد و هيچ يك از اين دو امر جزء ذات انسان نيست . اما اين‌كه ادراك كليات جزء ذات انسان نيست ، چون ادراك كليات نزد مشهور حكما يك كيفيت نفسانى است « 1 » و كيفيت يكى از مقولات عرضى است كه هرگز نمىتواند جزء يك نوع جوهرى بوده و فصل حقيقى آن را تشكيل دهد ، زيرا چنان‌كه پيش از اين گفتيم ، فصل همان نوع است كه به صورت متحصل لحاظ شده است ؛ لذا به حمل اولى بر آن حمل مىگردد . پس اگر يك عرض ، فصل حقيقى يك نوع جوهرى باشد ، اتحاد ذاتىِ جوهر با عرض لازم مىآيد ، در حالى كه جوهر و عرض ذاتاً با يك‌ديگر مباينند و هرگز يكى به حمل اولى بر ديگرى حمل نتواند شد . و اما تكلم جزء ذات انسان نيست ، چون تكلم به معناى ايجاد كلام است و به يك معنا همان كلام است - چون ايجاد و وجود دو اعتبار از يك حقيقت‌اند و در واقع يكى
هامش
( 1 ) . ادراك كليات ، همان علم به معقولات است و بر اساس اتحاد عقل و عاقل و معقول ، در واقع همان معقولات‌مىباشد و مشهور حكما اين معقولات را كيفياتى مىدانند كه عارض بر نفس مىشوند . اما مؤلف قدس سره چنان‌كه در بخش يازدهم خواهد آمد ، آنها را جواهر مجرد قائم به خود در عالم نفس مىداند و نزد افلاطون اين معقولات همان مُثُل ، يعنى جواهر مجردى كه در سلسلهء عقول عرضى قرار دارند ، مىباشند و محقق سبزوارى آن را اساساً از سنخ وجود مىداند و ماهيتى براى آن قائل نمىشود
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 81 | السيد محمدحسين الطباطبائي / على شيروانى