مفارقاند و برخى عرض لازم ؛ مثلًا كاتب ، شجاع ، بخيل و مانند آنكه بر انسان عارض مىشوند ، عرض مفارق به شمار مىرود ، زيرا گاهى بر انسان عارض مىشوند و گاهى عارض نمىشوند ؛ همچنين بر برخى ازافراد انسان عارض مىشوند و بر برخى ديگر عارض نمىشوند ، اما امورى مانند : مُدرك كليات ، متكلم ، مُدرك مفاهيم حسى و متحرك با اراده ، عرضىِ لازم براى انساناند ، زيرا هرگز از انسان جدا نمىشوند وهميشه همراه آن مىباشند .
عرضيات لازم نيز به نوبهء خود بر دو دستهاند : 1 - لوازم عام . 2 - لوازم خاص . لوازم عام يك نوع ، عرضياتى هستند كه اختصاص به آن نوع ندارند ، بلكه بر انواع ديگر نيز عارض مىگردند ، مانند مدرك مفاهيم حسى و متحرك با اراده ، كه اگر چه از لوازم انسان مىباشند ، اما بر ديگر انواع حيوان نيز عارض مىشوند . « 1 » در برابر ، لوازم خاص يك نوع ، عرضياتى هستند كه اختصاص به آن نوع داشته و بر انواع ديگر عارض نمىشوند ؛ مانند مدرك كليات و متكلم كه فقط بر انسان حمل مىشوند .
اين لوازم همچنين برخى معروف و شناخته شده است و برخى نامعلوم و در هر حال درجهء معروفيت آنها مختلف مىباشد .
با توجه به توضيح فوق ، آنچه در تعريف فصل منطقى بيان شد ، روشن مىشود . فصل منطقىِ يك نوع ، مفهومى است كه اوّلًا : عرضىِ آن نوع است ، نه ذاتى آن . ثانياً : از عرضيات لازم نوع مىباشد ، كه انفكاكش از نوع محال است . ثالثاً : از اخص عرضيات لازم است ؛ يعنى عرض لازمى است كه مصداقاً مساوى با نوع خود بوده و بر انواع ديگر حمل نمىشود . رابعاً : عرض لازمى است كه در ميان ساير عرضيات لازم ، از بيشترين درجهء معروفيت برخوردار است . به فصل منطقى ، « فصل مشهورى »
هامش
( 1 ) . چنانكه روشن است ، مدرك مفاهيم حسى و متحرك بااراده ، نسبت به انسان لازم عام هستند ، اما در مقايسه باحيوان ، لازم خاص به شمار مىروند