تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
مَقْسم در تقسيم ياد شده مفاهيمى است كه محمول واقع مىشوند ؛ يعنى در واقع محمول است كه بر دو قسم تقسيم مىشود . پس يك مفهوم نسبت به ماهيتى كه بر آن حمل نمىشود ، نه « ذاتى » است و نه « عرضى » . 2 - « ذاتى » و يا « عرضى » بودن يك مفهوم ، امرى كاملًا نسبى و اضافى ؛ است يعنى يك مفهوم نسبت به يك موضوع خاص ممكن است « ذاتى » باشد و نسبت به موضوع ديگرى « عرضى » باشد ؛ مثلًا در قضيهء : « جسم رنگين است » ، رنگين يك محمول عرضى براى موضوع خود است ، اما در قضيهء : « سفيدى رنگين است » ، رنگين يك محمول ذاتى براى موضوع خود مىباشد ، زيرا رنگين بودن ، جنس سفيدى است . 3 - واژهء « ذاتى » منسوب به ذات نيست ، زيرا خود ذات نيز نسبت به افراد خودش محمول ذاتى به شمار مىرود و هرگز شىء را به خودش نتوان نسبت داد ؛ هم‌چنين « عرضى » نيز در اين‌جا منسوب به « عرض » نمىباشد زيرا اين « عرضى » در برابر « ذاتى » است ، در حالى كه « عرضى » اگر منسوب به عرض باشد ، در برابرش « جوهرى » خواهد بود ، نه ذاتى . « 1 » به طور كلى دو تفاوت ميان « عرضى » و « عرض » وجود دارد : اول اين‌كه عرضى بر مفاهيمى اطلاق مىشود كه مشتق بوده و نسبت به حمل لا به شرط اعتبار مىشوند ؛ از اين رو ، بر موضوع خود حمل مىشوند ؛ مانند : ابيض ، ماشى ، شجاع و عالم . اما عرض مفهومى است كه مبدأ اشتقاق بوده و نسبت به حمل به شرط لا اعتبار مىشود ؛ مانند : بياض ، مشى ، شجاعت و علم . نمىتوان گفت : جسم سفيدى است ، اما مىتوان گفت : جسم سفيد است . هم‌چنين نمىتوان گفت : انسان علم است ، اما مىتوان گفت : انسان عالم است . تفاوت ديگر آن‌كه عرض در برابر جوهر است ، اما عرضى در برابر ذاتى است .
هامش
( 1 ) . ر . ك : خواجه نصير طوسى ، اساس الاقتباس ، ص 21 و 22