آن ماهيت است . « 1 »
از كلام مؤلف قدس سره دو تعريف براى ذاتى استفاده مىشود :
تعريف نخست : ذاتى آن دسته از مفاهيم را گويند كه در ماهيات معتبرند و در حدود آن ماهيات اخذ شدهاند .
تعريف دوم : ذاتى ، مفهومى است كه ماهيت با زايل شدن آن ، از بين مىرود . « 2 »
ممكن است توهم شودكه تعريف دوم لوازم ماهيت را نيز شامل مىشود ، مانند زوجيت براى اربعه ، زيرا اگر زوجيت زايل و مرتفع شود ، اربعه نيز نخواهد بود چرا كه نمىشود عددى زوج نباشد ، اما اربعه باشد .
اما اين اشكال وارد نيست ، زيرا مقصود مؤلف آن است كه ذاتى ، مفهومى است كه ارتفاع آن همان ارتفاع ذات است و اين مطلب در مورد لوازم ماهيت صادق نيست .
زيرا ارتفاع لوازم ذات ، اگر چه مستلزم مرتفع شدن ذات و ماهيت است ، اما چنين نيست كه ارتفاع آن همان ارتفاع ذات باشد .
به ديگر سخن : ذاتى مفهومى است كه ماهيت در مرتبهء ذاتش با زوال آن نابود مىشود ، در حالى كه ارتفاع لازم ذات ، ارتفاع يك امر بيرون از مرتبهء ذات ماهيت است ، اگر چه مستلزم ارتفاع ذات مىباشد .
چند نكته
1 - از توضيحى كه در بارهء معناى « ذاتى » و « عرضى » گفته شد دانسته مىشود كه
هامش
( 1 ) . البته اين سخن بنابر مبناى مؤلف قدس سره كه حمل جنس و فصل بر نوع را حمل اولى قلمداد مىكند ، تام است ، نه بر مبناى مشهور كه چنين حملى را حمل شايع مىدانند
( 2 ) . نسبت به هر دو تعريف ياد شده ، بايد قيد جهت و نسبت رااضافه كرد ؛ يعنى مفهومى كه در يك ماهيت معتبر است و در حدّ آن اخذ شده است ، نسبت به همان ماهيت ذاتى است ، اگر چه نسبت به ماهيت ديگر ممكن است عرضى باشد . همچنين مفهومى كه با ارتفاع آن ، ذات و ماهيت مرتفع مىشود ، نسبت به همان ذات و ماهيت ذاتى است . توضيح بيشتر اين مطلب در ادامهء بحث خواهد آمد