ولى انسان موجود در ضمن حسن ، از جهت وجود خارجى و عدد ، غير از انسان موجود در ضمن حسين است ؛ يعنى در حسن يك فرد از انسان تحقق دارد و در حسين فرد ديگرى از آن و اگر انسان هزار فرد داشته باشد ، در هر فردْ يك انسان وجود دارد و مجموعاً هزار انسان در خارج تحقق خواهد داشت .
مؤلف قدس سره براى اثبات كثرت عددى ماهيت دو دليل اقامه مىكند :
دليل نخست : اگر كلىاى كه در ضمن افراد خارجى تحقق دارد ، وحدت عددى داشته باشد ، همان چيزى كه واحد است كثير خواهد بود ، اما محال است كه يك چيز هم واحد باشد و هم كثير . در نتيجه كلى اى كه در ضمن افراد خارجى محقق است ، وحدت عددى ندارد .
توضيح مقدمهء نخست استدلال آن است كه : كلى طبيعى در خارج با يك وجود منحاز و مستقل تحقق نمىيابد ، بلكه وجود كلى طبيعى عين وجود افرادش است .
بنابراين ، اگر يك كلى طبيعى در ضمن ده فرد تحقق يابد ، وجودش عين وجود آن ده فرد خواهد بود و چون آن افراد از وجودهاى متكثر و متعددى برخوردارند و به اصطلاح كثرت عددى دارند ، كلى طبيعىِ موجود در ضمن آنها نيز متكثر به تكثر آنها بوده و از وجودهاى متعدد برخوردار مىباشد . حال اگر فرض كنيم همين كلى طبيعى وحدت عددى دارد ، لازمهاش آن است كه كثير در عين حال كه كثير است ، واحدنيز باشد كه نتيجهاش اجتماع نقيضين است .
دليل دوم : اگر ماهيتى كه در ضمن افرادش تحقق پيدا مىكند وحدت عددى داشته باشد ، امر واحد متصف به صفات متقابل خواهد شد ، اما اين امر محال است . بنابراين ، ماهيتى كه در ضمن افراد مختلف تحقق مىيابد ، وحدت عددى ندارد .
مثلًا اگر انسان موجود در ضمن افراد گوناگون ، امر واحد بالعدد باشد ، آن انسان واحد بايد هم عالم باشد و هم جاهل ، هم شجاع باشد و هم ترسو ، هم مؤمن باشد و هم كافر . زيرا افراد مختلف انسان ، يكى مؤمن است و ديگرى كافر و به همين ترتيب .
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 46
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٤٦