ترجمه
در هر مصداق ، فرد خاصى از ماهيت موجود مىشود كه مغاير با فرد موجود در مصداق ديگر است و از اين رو وحدت عددى ماهيت از بين مىرود ، زيرا اگر ماهيت به عنوان امر واحد در همهء مصداقها حضور داشته باشد ، لازم مىآيد يك شىء بعينه چند شىء باشد و اينْ امرى محال و نشدنى است ، همچنين لازم مىآيد يك فرد ، متصف به صفات متنافى گردد و اين نيز محال است .
شرح و تفسير
پس از آنكه دانستيم كلى طبيعى ، مثل « انسان » ، « سنگ » ، « درخت » و مانند آن ، در خارج وجود دارد و در ضمن وجود افرادش و به وجود افرادش محقق مىباشد ، اين سؤال مىشودكه آيا كلى طبيعىِ موجود در ضمن هر فرد ، عين كلى طبيعى موجود در ضمن فرد ديگر است ، يا مغاير با آن مىباشد ؟ مثلًا انسان موجود در ضمن حسن همان انسان موجود در ضمن حسين است ، ياغير آن مىباشد ؟
پاسخ اين سؤال آن است كه كلى طبيعىِ موجود در ضمن افرادش ، از جهت مفهوم و ماهيت يكى است ، اما از جهت شخص و عدد ، متكثر مىباشد . به تعبير ديگر : كلى طبيعى موجود ضمن افراد متعدد ، وحدت مفهومى دارد ، اما وحدت عددى ندارد ، بلكه به تعداد افراد خارجى ، كلى طبيعى نيز متعدد ومتكثر مىشود .
مثلًا انسان موجود در ضمن حسن ، از جهت مفهوم و ماهيت ، همان انسان موجود در ضمن حسين است و به همين دليل گفته مىشود : حسن و حسين وحدت نوعى دارند ؛ يعنى ماهيت نوعى آنها كه ، همان انسان است ، يكى مىباشد . اين وحدت اگر به افراد نسبت داده شود ، وحدت نوعى ياجنسى ناميده مىشود و اگر به ماهيت نسبت داده شود ، وحدت مفهومى خوانده مىشود .
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 45
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٤٥