تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣
اطلاق است ، اما « لا به شرط مقسمى » اين قيد را نيز ندارد ، يعنى حتى مطلق بودن و لا به شرط بودن آن نيز لحاظ نشده است . از اين رو است كه گفته‌اند : « مطلقِ ماهيت تقسيم مىشود به ماهيت مطلقه ، مجرده و مخلوطه » . فرق ميان مطلق ماهيت با ماهيت مطلقه ، نظير فرق ميان مطلق وجود و وجود مطلق است ؛ آن‌جا كه مطلق وجود به وجود مطلق و وجود مقيد تقسيم مىشود . به عقيدهء مؤلف قدس سره ماهيتى كه از هر قيد وجودى و يا عدمى رها است و حتى مقيد به اطلاق نيست ، يعنى ماهيتى كه مقسم اعتبارهاى سه گانه است ، همان « كلى طبيعى » است و چنان‌كه مىدانيم كلى طبيعى همان نفس طبيعت و ماهيت است كه اگر در ذهن موجود شود متصف به كليت مىگردد و اگر در خارج تحقق يابد جزئى و متشخص خواهد بود ؛ در برابركلى منطقى - كه همان وصف كليت است ، يعنى قابليت صدق وانطباق مفهوم بربيش از يك مصداق - وكلى عقلى كه عبارت است از مجموع موصوف و صفت . بنابراين ، ماهيت انسان خود كلى طبيعى است و كليت - كه در ذهن بر آن عارض مىشود - كلى منطقى است و انسان كلى بما هو كلى ، كلى عقلى است .

كلى طبيعى در خارج موجود است

كلى منطقى امرى ذهنى است و تنها در ميان مفاهيم ذهنى مصداق مىيابد ، زيرا هر آن‌چه در خارج تحقق دارد جزئى و متشخص مىباشد . كلى عقلى نيز تنها در ذهن تحقق دارد ، زيرا اين كلى ماهيتى است كه مقيد به كليت بوده و بماهوكلى در نظر گرفته شده است و چون قيد آن ذهنى است ، مجموع نيز يك امر ذهنى خواهد بود . اما در مورد كلى طبيعى اختلاف است كه آيا در خارج وجود دارد ، يا وجود ندارد . برخى گفته‌اند : آن‌چه در خارج تحقق دارد ، افراد كلى طبيعى است و وجود اين افراد مجازاً به كلى نسبت داده مىشود ؛ مثلًا در خارج حسن و حسين وجود دارد ، نه