انسان و اگر گفته مىشود در خارج انسان وجود دارد ، معنايش آن است كه افراد انسان در خارج تحقق دارد .
اما مؤلف قدس سره مانند بسيارى از محققان بر آن است كه كلى طبيعى در خارج وجود و تحقق دارد ، به همان نحو كه فردش در خارج وجود و تحقق دارد . « 1 » دليل اين مدعا از مقدمات ذيل تشكيل مىشود :
1 - كلى طبيعى مَقسم اعتبارات سهگانهء ماهيت است .
2 - مقسم در ضمن هر يك از اقسام خودش وجود و حضور دارد و در واقع وجود هر يك از اقسام ، وجود مقسم نيز هست .
3 - دو قسم از اقسام كلى طبيعى ، يعنى ماهيت مخلوطه وماهيت مطلقه ، در خارج تحقق دارد .
نتيجهاى كه از مقدمات فوق به دست مىآيد آن است كه كلى طبيعى در خارج تحقق دارد .
كثرت عددىِ كلى طبيعىِ موجود در خارج
والموجودُ منها فى كلِّ فردٍ غيرُ الموجودِ منها فى فردٍ آخرَ بالعددِ ؛ ولو كان واحداً موجوداً بوحدتِهِ فى جميع الأفرادِ ، لكان الواحدُ كثيراً بعينِهِ ؛ وهو محالٌ ، وكان الواحدُ بالعددِ متّصفاً بصفاتٍ متقابلةٍ ؛ وهو محالٌ .
هامش
( 1 ) . البته قائلين به اصالت ماهيت مىگويند : فرد ماهيت ، حقيقتاً در خارج تحقق دارد . قائلين به اصالت وجودمعتقدند فرد ماهيت به عرض وجود در خارج موجود است . اما خواه قائل به اصالت وجود باشيم و خواه اصالت ماهيت ، اين سؤال مطرح مىشود كه آيا همان نحوه از وجود و ثبوتى كه به فرد ماهيت نسبت داده مىشود براى كلى طبيعى نيز ثابت مىباشد ، يانه ؟ در صورت نخست ، ما كلى طبيعى را در خارج موجود دانستهايم و در صورت دوم ، وجود كلى طبيعى در خارج را به معناى وجود افرادش در خارج دانستهايم ، نه آنكه خودش در خارج موجود باشد . از توضيح فوق دانسته مىشود كه بحث وجود كلى طبيعى در خارج و عدم وجود آن ، تفاوت عمدهاى با بحث اصالت ماهيت دارد و بر خلاف آنچه برخى گمان كردهاند ، آن بحث ما را از اين بحث بىنياز نمىسازد