ديگرى نيز شك و ترديد خواهد كرد .
توضيح اينكه : علم به يك قضيه تنها در صورتى امكانپذير است كه بدانيم نقيض آن قضيه كاذب مىباشد ؛ از طرفى ، ترديد در آن منفصلهء حقيقى موجب مىگردد كه انسان در كاذب بودن نقيض هر قضيهاى شك و ترديد كند و لازمهء ترديد در كذب نقيض يك قضيه - و به عبارت ديگر : لازمهء احتمال صادق بودن نقيض يك قضيه شك در صدق خود آن قضيه است .
مثلًا اگر قضيهء : « عدد چهار زوج است » را در نظر بگيريم ، تنها در صورتى مىتوانيم علم به صدق آن داشته باشيم كه بدانيم قضيهء : « عدد چهار زوج نيست » كاذب است . و تنها در صورتى مىتوانيم علم به كذب اين قضيه داشته باشيم كه اجتماع وارتفاع نقيضين را ممتنع بدانيم ، زيرا اگر احتمال دهيم نقيضين هر دو باهم مىتوانند صادق باشند ، احتمال خواهيم داد كه قضيهء : « عدد چهار زوج نيست » صادق باشد . و اگر چنين احتمالى بدهيم ، ديگر علم به صدق قضيه : « عدد چهار زوج است » نخواهيم داشت ، زيرا علم به يك قضيه تنها در صورتى است كه جزم به بطلان نقيض آن داشته باشيم به ديگر سخن : آدمى تنها در صورتى مىتواند علم به زوج بودن عدد چهار داشته باشد ، كه احتمال زوج نبودن عدد چهار را ندهد و اين در صورتى است كه آن قضيهء منفصله را پذيرفته باشد و ارتفاع و اجتماع نقيضين را محال بداند .
از اين روست كه قضيهء : « يا ايجاب صادق است و يا سلب صادق مىباشد » را اولى الاوائل ، يعنى نخستين قضيهء بديهى و امّ القضايا ، يعنى مادر همهء قضايا نام نهادهاند . چرا كه اوّلًا در جهء بداهت اين قضيه از هر قضيهء ديگرى بيشتر است ؛ ثانياً علم به هر قضيهء ديگرى فرع بر علم به آن قضيه مىباشد .
بيان استاد مطهرى در بارهء امّ القضايا بودن اصل امتناع تناقض
ما وقتى دربارهء يك قضيه مىانديشيم ؛ مثلًا هنگامى كه دربارهء تناهى ابعاد عالم