تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 455

مساهمون:

ص٤٥٥
بلكه بايد بگوييم : تناقض در حقيقت و اولًا و بالذات ميان ايجاب و سلب و به بيان ديگر ميان وجود و عدم بر قرار است و اگر به امور ديگر ، اعم از قضايا و مفاهيم مفرد نسبت داده مىشود ، به عرض آن دو مىباشد ؛ يعنى وقتى گفته مىشود : قضيهء « انسان موجود است » نقيض قضيهء « انسان موجود نيست » مىباشد ؛ در واقع ايجابى كه در آن قضيه است با سلبى كه در قضيهء ديگر است ، تناقض دارد و اين تناقض از ايجاب و سلب به قضايا سرايت مىكند ، زيرا مضمون قضيهء متعلَّق ايجاد و سلب است . « 1 »

مقصود از رفع در عبارت « نقيضُ كلّ شىء رفعه »

اين عبارت شايع و رايج است كه مىگويند : « نقيض هر چيزى رفع آن است » . بسيارى توهم كرده‌اند كه مقصود از « رفع » در اين عبارت همان نفى است ، لذا گفته‌اند : براى به دست آوردن نقيض هر چيزى بايد آن چيز را ، خواه يك امر وجودى و ثبوتى باشد و يا يك امر عدمى و منفى ، نفى كرد . بنابراين ، نقيض انسان لاانسان است و نقيض لاانسان ، نفى لاانسان ، يعنى لا لاانسان مىباشد اگر گفته شود : نقيض لاانسان ، انسان است مسامحه‌گويى شده است ، زيرا انسان در واقع لازم نقيض « لاانسان » است ، نه خود نقيض آن . هم‌چنين نقيض قضيهء : « انسان موجود است » اين قضيه است كه : « انسان موجود نيست » . و نقيض قضيهء : « انسان موجود نيست » . اين قضيه است كه : « اين‌چنين نيست كه انسان موجود نيست » و قضيهء « انسان موجود است » لازمهء نقيض آن مىباشد . مؤلف قدس سره در پاورقى اين قسمت از بداية الحكمه و با تفصيل بيشترى در نهايةالحكمة و تعليقهء خود بر اسفار « 2 » به اين توهم پاسخ داده است . حاصل كلام ايشان آن است كه تناقض يك رابطهء دو طرفى است ، نه يك طرفى . يعنى اگر « الف » نقيض « ب » باشد ، « ب » نيز نقيض « الف » خواهد بود ، زيرا تناقض از اقسام تقابل است و تقابل
هامش
( 1 ) . ر . ك : نهايةالحكمة ، ص 147 و تعليقة على نهاية الحكمة ، شماره 222 ( 2 ) . ج 2 ، ص 104