مىانديشيم ، يكى از سه حالت در ما پديد مىآيد :
1 - شك مىكنيم كه آيا عالم متناهى است يا نه ؛ يعنى دو قضيه در جلو ذهن ما خودنمايى مىكند :
الف - عالم متناهى است .
ب - عالم متناهى نيست .
اين دو قضيه مانند دو كفهء ترازو ، متعادل در برابر هم در ذهن ما قرار مىگيرند . نه قضيهء اول مىچربد و نه قضيهء دوم ؛ يعنى احتمال متساوى در مورد اين دو قضيه داريم و نام اين حالت ما شك است .
2 - گمان پيدا مىكنيم به يكى از دو طرف ، يعنى احتمال يك طرف مىچربد ؛ مثلًا احتمال اينكه عالم متناهى باشد ، مىچربد و يا بر عكس . در آن صورت ، آن حالتِ رجحان ذهن خود را ظن يا گمان مىناميم .
3 - اينكه از دو طرف ، يك طرف به كلى منفى شود و به هيچ وجه احتمال داده نشود و ذهن تنها به يك طرف تمايل قاطع داشته باشد . نام اين حالت را يقين مىگذاريم .
ما در ابتدا كه در بارهء مسائل نظرى ، در مقابل مسائل بديهى مىانديشيم ، شك مىكنيم ، ولى وقتى كه دليل محكم پيدا كرديم ، يقين پيدا مىكنيم و لااقل براى ما گمان پيدا مىشود .
. . . هرگز يقين به يك قضيه با احتمال مخالف سازگار نيست ؛ همچنانكه ظن و گمان به يك قضيه مستلزم نفى احتمال مساوى طرف مخالف است و با احتمال مساوى ناسازگار است ، ولى البته با احتمال غير مساوى سازگار است .
اكنون مىگوييم : قطعى شدن و علمى شدن و حتى راجح شدن و مظنون شدن يك مطلب موقوف به اين است كه ذهن ما قبلًا اصل امتناع تناقض را پذيرفته باشد .
اگر اين اصل را نپذيرفته باشد ، هيچگاه ذهن ما از حال شك خارج نمىشود . يعنى در آن وقت هيچ مانعى نخواهد بود كه آهن در اثر حرارت انبساط يابد و در همان حال آهن در اثر حرارت انبساط نيابد ، زيرا جمع ميان اين دو على الفرض محال نيست .
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 459
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٤٥٩