نمىگويند : « حيوان ناطقِ معدوم است . »
شرح و تفسير
مطلبى كه در قسمت پيشين بيان شد ، در مورد قضايا بود ، زيرا ايجاب و سلب به مفاد و مضمون قضيه تعلق مىگيرد . حال اگر همان مطلب را در مورد مفردات مطرح كنيم ، به اين صورت در مىآيد كه : هر گاه دو مفهوم ، نقيض يكديگر باشند ، اجتماع وارتفاع آنها محال خواهد بود . و مقصود از اجتماع دو مفهوم متناقض آن است كه هر دو با هم بر يك شىء صدق كنند و مراد از ارتفاع دو مفهوم متناقض آن است كه هيچ كدام از آن دو بر يك شىء صدق نكنند . پس بازگشت محال بودن اجتماع و ارتفاع دو مفهوم متناقض به اين منفصلهء حقيقى خواهد بود كه : « يك شىء هر چه باشد ، يا مصداق « الف » است و يا مصداق « لاالف » مىباشد . » و لازمهء صدق اين قضيهء منفصلهء حقيقى آن است كه هيچ چيزى ازحكم نقيضين بيرون نباشد . به ديگر سخن : اگر مصاديق « الف » را با مصاديق « لاالف » جمع كنيم ، مجموع مصاديق آنها مساوى خواهد بود با تمام اشيا .
قضيهء منفصلهء ياد شده را مىتوان از قضيهء منفصلهاى كه پيش از اين بيان كرديم ، يعنى قضيهء : « يا ايجاب صادق است و يا سلب استنتاج كرد . توضيح اينكه ما هر چيزى را در نظر بگيريم آن چيز مثلًا يا انسان است يا لاانسان ، به دليل آنكه در مورد آن شىء دو قضيه مىتوان تشكيل داد :
1 - آن شىء انسان است .
2 - آن شىء انسان نيست .
اين دو قضيه نقيض يكديگرند ، پس حتماً يكى از آنها صادق و ديگرى كاذب مىباشد . اگر قضيهء نخست صادق باشد ، معنايش آن است كه آن شىء مصداق انسان است و اگر قضيهء دوم صادق باشد ، لازمهاش آن است كه آن شىء مصداق لاانسان
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 461
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٤٦١