تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 454

مساهمون:

ص٤٥٤
پاسخ مىگوييم با ضميمه شدن مفاد نفى به مفهوم انسان ، تنها يك مفهوم ديگرى به دست مىآيد به نام « لاانسان » كه نسبتش با انسان همانند نسبت مفهوم شجر و حجر و ساير مفاهيم به آن است و همان اندازه بُعد و فاصله از آن دارد كه ديگر مفاهيم دارند و اين فاصله همين است كه هر يك از اين مفاهيم از مفهوم انسان سلب مىشوند و بر آن منطبق نمىگردند . و اما اگر مىخواهيد بگوييد : در صورتى كه مفاد نفى را از آن جهت كه حاكى از بطلان وجود وسلب وجود است ، به مفهوم ديگرى ضميمه كنيم ، نقيض آن به دست مىآيد ؛ در پاسخ مىگوييم : لازمهء اين مطلب آن است كه آن مفهومى كه نفى بر آن وارد مىشود ، مانند انسان ، از آن جهت كه حاكى از وجود است ، اعتبار شده باشد . بنابراين ، نقيضين عبارتند از عدم وجود انسان و وجود انسان ، كه اولى به قضيهء « انسان موجود نيست » و دومى به قضيهء : « انسان موجود است » باز مىگردد . « 1 » حاصل آن‌كه : اگر ثبوت ووجود در ناحيهء انسان اعتبار نشود ، هرگز انسان ، لاانسان را طرد نمىكند و نقيض آن نخواهد بود . پس انسان و لاانسان از آن روى نقيض يك‌ديگرند كه در حكم وجود انسان و عدم وجود انسان مىباشند و اين تنها در صورتى خواهد بود كه قيام وجود به انسان و هم‌چنين قيام عدم وجود به انسان در نظر گرفته شود . پس انسان و لاانسان ، چون به دو هليهء بسيطه منحل مىشوند ، نقيض يك‌ديگرند . نظير اين سخن در مورد مفاهيم متناقضى چون علم حسن و عدم علم حسن نيز مىآيد ، زيرا اين دو مفهوم در حكم وجود علم براى حسن و عدم علم براى حسن مىباشند و اين دو نيز به دو قضيهء مركبه انحلال مىيابند ، كه عبارتند از « حسن عالم است » و « حسن عالم نيست . »
هامش
( 1 ) . آن‌چه در بيان نظر مؤلف آورديم ، مأخوذ از پاورقى ايشان بر اسفار ، ج 2 ، ص 106 است ؛ البته همراه با شرح و توضيح نگارنده