( 1 ) شرح و تفسير
تعريف تقابل تناقض
تقابل تناقض همان تقابل سلب و ايجاد و يا نفى و اثبات است . اين نوع تقابل ميان هر شىء با عدم آن برقرار مىباشد . هرگاه يك امر ثبوتى را نفى كنيم ، در واقع نقيض آن امر ثبوتى را به دست ؛ دادهايم مثلًا نقيض : « همهء انسانها عالماند » آن است كه : « چنين نيست كه همهء انسانها عالماند . » و نقيض : « زيد ايستاده است » آن است كه : « زيد ايستاده نيست » . بهطور كلى هرگاه يك امر ثبوتى را بدون كم و زياد ، نفى و سلب كنيم و آنگاه آن دو را با هم مقايسه كنيم ، ميان آنها رابطهء تناقض برقرار خواهد بود . « 1 »
در مورد تقابل تناقض دو بحث اساسى مطرح است : يكى آنكه آيا اين نوع تقابل اوّلًا و بالذات در مورد قضايا مطرح مىشود وآنگاه به مفردات به اعتبار بازگشت آنها به قضايا ، نسبت داده مىشود يا آنكه اتصاف مفردات به تناقض در عرض اتصاف قضايا به آن است . بحث ديگر آن است كه نقيض يك قضيهء سالبه ، مانند قضيهء : « هيچ انسانى فرشته نيست » ، و يا يك مفهوم سلبى مانند « لاانسان » چيست ؟ مؤلف قدس سره بحث نخستين را در متن و بحث دوم را در پاورقى مطرح كرده است .
نحوهء اتصاف مفاهيم مفرد به تناقض
دربارهء چگونگى اتصاف مفردات به تناقض دونظر وجود دارد : برخى معتقدند مفاهيم مفرد در عرض قضايا متصف به تناقض مىشوند ، بدون نياز به ارجاع دادن آن
هامش
( 1 ) . توضيح بيشتر در اين باره ، در دنبالهء بحث خواهد آمد و در پايان خواهيم گفت كه تناقض اوّلًا و بالذات ميان سلب و ايجاب و يا به تعبير ديگر : ميان وجود وعدم برقرار مىباشد و هر امر ديگرى كه متصف به تناقض مىشود ، به عرض وجود و عدم مىباشد . يعنى تناقض ميان وجود و عدم ، واسطهء در عروض تناقض بر امور ديگر است