الفصل التاسعفى تقابُلِ التناقُضِ
وهو تقابُلُ الايجابِ والسلبِ ، بأن يَرِدَ السلبُ على نفسِ ما وَرَدَ عليه الايجابُ ، فهو بحسبِ الأصلِ فى القضايا ، وقد يحولُ مضمونُ القضيّةِ إلى المفردِ ، فيقالُ : التناقُضُ بينَ وجودِ الشىءِ وعدمِهِ ، كما قد يُقال : نقيضُ كلِ شىءٍ رفعُه .
ترجمه
تقابل تناقضى ، تقابل بين اثبات و نفى است ؛ به اين صورت كه نفى به همان چيزى كه مورد اثبات قرار گرفته ، تعلق بگيرد . بنابراين ، تناقض در اصل رابطهاى است كه در ميان قضايا برقرار مىباشد ، ولى گاهى مضمون قضيه به مفرد تبديل مىگردد و آنگاه گفته مىشود : تناقض بين وجود يك چيز و عدم آن مىباشد ؛ همانطور كه گاهى گفته مىشود :
نقيض هر چيز ، رفع « 1 » آن است .
هامش
( 1 ) . مراد از رفع يك چيز ، طرد و ابطال آن مىباشد ، پس رفع انسان ، لاانسان است ؛ همانطور كه طرد لاانسان ، انسان مىباشد نه آنطور كه بعضى توهم كردهاند : « رفع يك چيز نفى آن است و نقيض انسان ، لاانسان بوده و نقيض لاانسان نيز لالاانسان مىباشد و انسان در واقع لازم نقيض است ، نه خود آن » . ( مؤلف )