و همين نكته موجب گرديده كه حكماى مشا وقوع تضاد ميان جواهر را انكار كنند زيرا ميان انواع جوهرى ، نه نوع نسبىاى كه با دو طرف مقايسه شود ، يافت مىشود و نه دو نوعى كه در دو طرف قرار گرفته باشند وميان آنها نهايت اختلاف باشد . « 1 »
نتيجهء بحث
وممّا تقدَّمَ يظهرُ : معنى تعريفِهم المتضادَّينِ بأنّهما : « أمرانِ وجوديّانِ ، متواردانِ على موضوعٍ واحدٍ ، داخلانِ تحتَ جنسٍ قريبٍ ، بينَهما غايةُ الخلافِ » .
ترجمه
از آنچه گذشت معناى تعريف آنها در بارهء دو متضاد روشن مىگردد و آن اينكه :
متضادان دو امر وجودى مىباشند ، كه به طور پى در پى بر يك موضوع وارد شده و داخل در جنس قريب بوده و بينشان نهايت اختلاف مىباشد .
شرح و تفسير
از مطالبى كه بيان شد ، دانسته مىشود چرا كه حكماى مشا قيدهاى ديگرى را بر تعريف تضاد افزوده و گفتند متضادان عبارتند از : « دو امر وجودىِ غير متضايف كه پى در پى بر يك موضوع وارد مىآيند ، تحت يك جنس قريب قرار دارند و ميانشان نهايت خلاف و جدايى است . » و روشن مىگردد كه افزودن اين قيدها يك امر اعتبارى و قراردادى نيست ، بلكه مبتنى بر ادلهاى است كه وقوع تقابل ميان دو امر وجودىِ غير متضايف را منحصر در جايى مىكند كه قيود ذكر شده در اين تعريف تحقق داشته باشد .
هامش
( 1 ) . نهاية الحكمة ، فصل نهم از مرحلهء هفتم