( يعنى حيوان ) يك موضوع قابل بينايى مىباشد ، اگرچه عقرب - آنطور كه گفتهاند - قابليت بينايى ندارد . و همينطور مرودت انسان [ / بى ريش بودن او ] قبل از رسيدن زمان روييدن مو بر صورتش ، عدم ملكه مىباشد ، اگر چه قبل از رسيدن زمان بلوغ ، در اين گروه خاص از انسانها قابليت روييدن محاسن وجود ندارد .
شرح و تفسير
چنانكه گفتيم در مورد عدم و ملكه ، « موضوع قابل » معتبر است . اما در تعيين اين موضوع قابل اختلاف نظر وجود دارد ؛ همين اختلاف نظر موجب گشته است دو اصطلاح « عدم و ملكهء حقيقى » و « عدم و ملكهء مشهورى » مطرح شود .
توضيح مطلب آن است كه غالب حكما بر آنند كه موضوع ملكه ، اوّلًا اعم از طبيعت شخصيه ، نوعيه و جنسيه است ، ثانياً آن طبيعتْ مقيد به وقت خاصى نمىباشد . از اين رو ، فقدان بينايى در عقرب ، كورى و عدم ملكه محسوب مىشود ، با آنكه طبيعت شخص و بلكه طبيعت نوعى عقرب قابليت بينايى ندارد ، اما چون طبيعت جنسى آن ، يعنى حيوان ، صلاحيت اتصاف به بينايى دارد ، مىتوان گفت :
عقرب ، به اعتبار حيوان بودنش ، صلاحيت و قابليت بينايى دارد . همچنين مىتوان مرودتِ ( / بى ريش بودن ) پسر قبل از زمان بلوغش را عدم ملكه به شمار آورد ، با آنكه پسر در آن وقت خاص قابليت رويش مو بر چهرهاش را ندارد ، اما چون انسان به طور كلى قابليت براى رويش مو بر چهرهاش را دارد ، مىتوان پسر را به اعتبار اينكه انسان است ، يك موضوع قابل براى لحيهدار شدن به شمار آورد .
حال اگر موضوع ملكه را با اين وسعت در نظر بگيريم ، عدم و ملكه ، عدم و ملكهء حقيقى خوانده مىشود .
مؤلف قدس سره در نهاية الحكمة در اين باره مىگويد :
براى تحقق اين نوع تقابل [ / تقابل عدم و ملكه ] مىتوان موضوع ملكه را طبيعت
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 448
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٤٤٨