علم ، تقوا ، بينايى و شنوايى . و عدم ملكه عبارت است ازنبود آن امر وجودى در آن موضوع ؛ مانند : جهل ، فسق ، كورى و كرى .
تفاوت ميان تقابل عدم و ملكه با تقابل تناقض در آن است كه در تناقض ، موضوع قابل معتبر نيست ، اما در عدم و ملكه اين قيد اعتبار مىشود ؛ مثلًا فرق ميان جاهل كه عدم ملكهء عالم است ، با « لاعالم » كه نقيض عالم است ، در آن است كه جاهل تنها بر چيزى اطلاق مىشود كه صلاحيت اتصاف به علم را دارد ، امّا بالفعل متصف به علم نيست ؛ بر خلاف مفهوم لاعالم كه بر هر چيزى كه فاقد علم باشد اطلاق مىگردد ، خواه صلاحيت عالم شدن را داشته باشد ، يا نداشته باشد . بنابراين ، ديوار جاهل نيست ، اما لاعالم هست . به همين دليل است كه متناقضين همانطور كه جمعشان ناممكن است ، رفعشان نيز ممتنع است ؛ بر خلاف عدم و ملكه كه اگرچه جمع نمىشوند ، اما رفعشان ممكن مىباشد .
عدم و ملكهء حقيقى
فان اخِذَ موضوعٌ الملكةِ هو الطبيعةَ الشخصيّةَ او النوعيّةَ او الجنسيّةَ التى من شأنِها أن تتصفَ بالملكةِ فى الجملةِ من غير تقييدٍ بوقتٍ خاصٍّ ، سُميّا ملكةً وعدماً حقيقيَّينِ ؛ فعدمُ البصرِ فى العقربِ عَمىً وعدمُ ملكةٍ ، لكونِ جنسِهِ وهو الحيوانُ موضوعاً قابلًا للبصرِ ، وإن كانَ نوعُه غيرَ قابلٍ له ، كما قيل ؛ و كذا مرودةُ الانسانِ قبلَ أوانِ التحائِهِ من عدمِ الملكةِ ، وإن كانَ صنفُه غيرَ قابلٍ للالتحاءِ قبلَ أوانِ البلوغِ .
ترجمه
اگر موضوع ملكه ، طبيعت نوعى ياجنسى كه صلاحيت اتصاف به ملكه تا حدى در او هست ، بدون مقيد كردن به زمان خاصى ، در نظر گرفته شود « ملكه و عدم حقيقى » ناميده مىشوند . بنابراين ، نابينايى عقرب ، كورى و عدم ملكه خواهد بود ، چرا كه جنس عقرب