بنابراين تضاد به حكم استقرا فقط در دو نوع ، كه تحت يك جنس قريب از مقولات عرضى مندرجاند واقع مىشود ؛ مانند : سياهى و سفيدى و تهور و جُبن « 1 »
2 - متضادان موضوع مشترك دارند
وَ من أحكامِه : أنّه يجبُ أن يكونَ هناك موضوعٌ يتواردانِ عليه ، إذ لو لا موضوعٌ شخصىٌّ مشتركٌ لم يمتنعْ تحقُقها فى الوجودِ ، كوجودِ السوادِ فى جسمٍ والبياضِ فى آخرَ .
و لازمُ ذلك أن لا تضادَّ بينَ الجواهرِ ، إذا لا موضوعَ لها توجدُ فيه ، فالتضادُّ إنّما يتحققُ فى الأعراضِ ؛ وقد بدَّلَ بعضُهم الموضوعَ بالمحلِ حتّى يشملَ مادّةَ الجواهرِ ، وعلى هذا يتحققُ التضادُ بينَ الصورِ الجوهريّةِ الحالّةِ فى المادّةِ .
ترجمه
2 - از ديگر احكام تضاد آن است كه بايد موضوعى باشد كه متضادان پى درپى بر آن وارد شوند ، زيرا اگر يك موضوع مشترك در كار نباشد ، تحقق هر دوى آنها با هم ممتنع نخواهد بود ؛ مثل تحقق سياهى در يك جسم و سفيدى در جسم ديگر .
مقتضاى اين حكم آن است كه رابطهء تضاد ميان جواهر برقرار نباشد ، چون آنها موضوعى كه در آن موجود شوند ، ندارند . بنابراين ، تضاد فقط در اعراض راه دارد .
البته برخى از فلاسفه به جاى موضوع تعبير به « محل » كردهاند ، تا شامل مادهء جواهر
هامش
( 1 ) . مؤلف قدس سره در نهايةالحكمة يك دليل عقلى نيز براى اثبات اين حكم آورده است و آن اينكه تضاد عبارت است ازاينكه دوچيز به گونهاى باشند كه هر كدام ازآنها با ماهيتش ديگرى را طرد كند و ناظر به آن بوده ، ازاجتماع با آن در وجود ابا داشته باشد . بنابراين ، هر يك از متضادان ناظر به ديگرى مىباشد ، لذا بايد متضادان دو نوع باشند كه هر يك ديگرى را با فصلش ، كه تمام نوعيت آن را تشكيل مىدهد ، طرد كند . از طرفى ، يك فصل تنها در صورتى فصل ديگر را طرد مىكند كه هر دو مقسِّم يك جنس باشند ، يعنى بايد دو نوع متضاد تحت يك جنس قريب مندرج باشند