متقابلان هستند ، متضايف مىباشند ؛ يعنى نسبت متكررى ميان آنها برقرار است و تعقل يكى از آنها بدون ديگرى امكانپذير نيست ، زيرا متقابلان عبارتند از چيزى كه يكى از آنها جمع نمىشود با ديگرى كه آن ديگرى نيز با اين جمع نمىشود .
به همين دليل برخى اشكال كرده و گفتهاند : نمىتوان تضايف راازاقسام تقابل به شمار آورد ، زيرا تقابل خود يكى از اقسام تضايف مىباشد و نمىتوان قسم يك چيز را مَقْسم آن قرار داد . امّا اين اشكال وارد نيست ، زيرا همانگونه كه مؤلف قدس سره در پاورقىِ اين قسمت بدان اشاره كردهاند ، مفهوم تقابل بما هوهو ، شامل تضايف و غير آن مىشود ، اما مصداق تقابل خود يكى از مصاديق تضايف است و در آن مندرج مىباشد .
توضيح اينكه : يك وقت ما مىخواهيم ببينيم چه چيزهايى تغاير ذاتى با هم دارند و در محل واحد باهم جمع نمىشوند ، در اين صورت وقتى به بررسى مواردى كه اينگونهاند مىپردازيم ، مىبينيم تغاير ذاتى گاهى ميان دو امر وجودى برقرار مىشود و گاهى ميان يك امر وجودى و يك امر عدمى و خلاصه چهار مورد كلى براى تقابل شناسايى مىكنيم ، كه يكى از آنها متضايفين است ؛ مانند بالايى و پايينى . اما گاهى كه خود وصف تقابل را به عنوان يكى از اوصاف ، مانند وصف برادرى ، توازى و اوصاف ديگرى از اين قبيل مورد بررسى قرار مىدهيم و مىخواهيم ببينيم چه ويژگى و خصوصيتى دارد در مىيابيم وصف تقابل حاكى از يك نوع نسبت متكرر ميان دو شىء است ، لذا داخل در اقسام تضايف مىباشد .
به ديگر سخن : تقابل را دو گونه مىتوان لحاظ كرد يكى از آن جهت كه مفهومى عام است و مصاديق فراوانى دارد ؛ مانند سياهى و سفيدى ، وجود و عدم ، بينايى وكورى و بالايى و پايينى . در اين لحاظ نظر ما به مفهوم تقابل به عنوان يكى از اشيا نيست ، بلكه به عنوان آينه و مرآت براى اشياى ديگر در آن نظر مىكنيم . در اينجا است كه تقابل را مقسم قرار مىدهيم و مىگوييم تقابل چهار قسم است : تقابل تضاد ،
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 433
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٤٣٣