بنابراين ، تعريف فوق شامل تقابل سلب و ايجاد نيز مىگردد ، زيرا متن قضيه ، يعنى مجموع موضوع و محمول ، به منزلهء موضوع و محلى است كه سلب و ايجاد بر آن وارد مىآيد .
قيد از « جهت واحد » براى بيان اين نكته است كه اجتماع دو امر متقابل در يك محل از دو جهت مختلف ، هيچ مانع و منافاتى با متقابل بودن آنها ندارد ؛ مثل آنكه عقل فعال علت عالم ماده و در عين حال معلول خداوند است ؛ يعنى در مقايسه با عالم ماده علت و نسبت به خداوند معلول مىباشد . در اينجا عليت و معلوليت كه دو امر متقابلاند با هم جمع شدهاند و يك شىء هم علت است و هم معلول ، اما از دو جهت مختلف . پس دو امر متقابل از جهت واحد در يك شىء جمع نمىشوند ، اما از دو جهت مختلف ممكن است با هم جمع شوند .
قيد « زمان واحد » هم براى آن است كه تعريف ، شامل مواردى كه متقابلين از امور زمانمند هستند ، نيز بشود . با توجه به اين قيد ، اگر دو امرى كه ضد يكديگرند ، در دو زمان مختلف بر يك موضوع عارض شوند ، تعريف ياد شده نقض نخواهد شد .
اقسام تقابل
حكما برآنند كه اقسام تقابل منحصر در چهار قسم است : تقابل تناقض ، تقابل عدم و ملكه ، تقابل تضاد و تقابل تضايف . بيانى كه در وجه حصر تقابل در اين چهار قسم آوردهاند چنين است :
دو امر متقابل كه غيريت ذاتى ميانشان برقرار است ، از دو حال بيرون نيستند : يا هر دو از امور ثبوتى و وجودى اند و يا چنين نيستند .
اگر هر دو از امور وجودى باشند ، از دو حال بيرون نيستند : يا تعقل هر يك بدون ديگر ناممكن است - و به ديگر سخن : هر كدام در مقايسه با ديگرى تصور مىشود - و يا چنين نيستند ؛ يعنى هر كدام را جداى از ديگرى نيز مىتوان تعقل نمود . در صورت