تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١
اول ، آن دو متضايفان بوده و تقابل ميان آنها تقابل تضايف نام دارد ؛ مانند بالايى و پايينى و در صورت دوم آن دو متضادان و تقابل ميان آنها تقابل تضاد ناميده مىشود ؛ مانند سياهى و سفيدى . و اگر هر دو از امور وجودى نباشند ، ناچار يكى وجودى و ديگرى عدمى خواهد بود ، چرا كه دوامر متقابل نمىتوانند هر دو عدمى باشند ، زيرا تمايز و انفكاك در اعدام راه ندارد . اگر گفته شود : نيستى و عدم نيستى ونيزكورى و عدم كورى از امور متقابل‌اند ، با آن‌كه هر دو طرف تقابل در آن عدمى مىباشد ؛ در پاسخ مىگوييم : در اين‌جا نيز يكى ثبوتى و ديگرى عدمى است ، زيرا تا اعتبار ثبوت براى نيستى و كورى نشود ، نمىتوان آنها را سلب و نفى نمود . « 1 » دو متقابلى كه يكى وجودى و ديگرى عدمى است ، از دو حال بيرون نيست : يا موضوع قابل براى هر يك ازآنها وجود دارد و يا وجود ندارد « 2 » . در صورت نخست
هامش
( 1 ) . صدرالمتألهين در اسفار همين اشكال را به آن چه در بيان وجه حصر آورديم ، وارد كرده ؛ لذا خودش بيان ديگرى براى وجه حصر ارائه داده است و آن بيان را مؤلف قدس سره در نهاية الحكمة بهتر و درست‌تر دانسته است . حاصل آن بيان چنين است : دو شىء متقابل يا يكى از آنها عدم ديگرى است و يا نيست . در صورت اول يا موضوع قابل در كار هست يا نيست . اگر موضوعِ قابل وجود داشته باشد به آن تقابل عدم و ملكه گفته مىشود ؛ مانند بينايى و كورى ، زيرا كورى عبارت است از عدم بينايى در جايى كه قابليت بينايى هست . و اگر موضوع قابل نباشد تقابل تناقض ناميده مىشود ؛ مانند سلب و ايجاب . و در صورت دوم ، يعنى در صورتى كه هر دو وجودى باشند ، اگر تعقل يكى از آنها بدون ديگرى امكان‌پذير نباشد ؛ مانند بالايى و پايينى ، به آن تقابل تضايف گفته مىشود و اگر تعقل يكى از آنها بدون ديگرى امكان‌پذير باشد به آن تقابل تضاد مىگويند ( 2 ) . بهتر آن است كه گفته شود : يا موضوع قابل براى آنها اعتبار مىشود يا نمىشود ، زيرا فرق ميان عدم و ملكه ومتناقضين در آن است كه در مورد اول اعتبار موضوع در طرف عدم مىشود ، اما در مورد تناقض چنين اعتبارى در طرف عدم نمىشود ، اگر چه ممكن است موضوع قابل در واقع وجود داشته باشد ، اما اعتبار نمىشود ؛ مانند بياض و لابياض كه متناقضين هستند در عين حال موضوع قابل دارند . ولذا در اسفار ، ج 2 ، ص 103 آمده است : « فاما ان يعتبر فى العدمى محلّ قابل » ؛ و نيز در شرح منظومه فريدهء ششم غرر فى التقابل آمده : « فما اعتبر فيه قابلية لما انتفى فعدم وقنيةٌ » تقابل داخل در خصوص تضايف است . ( مؤلف )