چيز است در يك محل ، از يك جهت و در يك زمان - به چهار قسم تقسيم مىشود ؛ به اين بيان كه : دوامر متقابل يا هر دو وجودى هستند ، يا نه . در فرض اول يا هر كدام در مقايسه با ديگرى تصور مىشود ، مانند بالايى و پايينى ، كه در اين صورت آنها « متضايقين » و تقابل ميان آنها تقابل تضايف خواهد بود و يا چنين نيستند ، مانند سياهى و سفيدى ، كه در اين صورت آنها « متضادين » بوده و تقابلشان تقابل تضاد مىباشد . در فرض دوم لزوماً يكى از آنها وجودى و ديگرى عدمى خواهد بود ، چرا كه تقابل ، بين دو امر عدمى تحقق ندارد ؛ حال يا هر كدام ازآنها موضوعى دارند كه در آن تحقق مىيابند ، مانند : كورى و بينايى ، كه تقابلشانرا « تقابل عدم و ملكه » نامند و ياندارند ، مانند نفى و اثبات كه « متناقضين » ناميده مىشوند و تقابلشان را هم تقابل تناقض گويند . به اين صورت فلاسفه اقسام تقابل را بيان كردهاند .
شرح و تفسير
تعريف تقابل
تعريف فنى و دقيق تقابل چنين است : « تقابل عبارت است از امتناع اجتماع دو شىء در محل واحد و از جهت واحد و در زمان واحد . »
در اين تعريف « امتناع اجتماع » به « دو شىء » به طور مطلق و بدون مقيد كردن آن به يك حيثيت خاص ، نسبت داده شده تا نشان دهد كه اين امتناع ، به خاطر ذات آنها مىباشد . يعنى تقابل در جايى است كه دو شىء با هم جمع نمىشوند و اين جمع نشدن آنها مستند به شيئيت و ذات آنها مىباشد ، نه امور بيرون از ذات . بنابراين ، غيريت غير ذاتى از تعريف فوق بيرون خواهد بود .
همچنين مقصود از « محل واحد » در تعريف فوق ، مطلق محل است ، كه محل حقيقى و محل اعتبارى ، هر دو را شامل مىشود . محل حقيقى نيز اعم از موضوع به معناى خاص آن - يعنى محلى كه بىنياز از حال است - مىباشد .