تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧
غيريت و « اين نه آنى » نيز از لوازم و عوارض كثرت مىباشد . در جايى كه كثرت برقرار است ، كثيرين از آن جهت كه كثيرين هستند ، با هم مغاير بوده و از يك‌ديگر سلب مىشوند . غيريت داراى دو قسم است : غيريت ذاتى و غيريت غير ذاتى . غيريت ذاتى آن است كه مغايرت و انفكاك و جدايى ميان دو شىء برخاسته از ذات آنها باشد ؛ يعنى دو شىء به گونه‌اى باشند كه ذاتاً تعاند و تنافر از يك‌ديگر داشته و ذاتاً هم‌ديگر را طرد كنند ، مانند مغايرت هستى با نيستى ، سفيدى با سياهى ، بالايى با پايينى ، تقدم با تأخر ، انسان با لاانسان ، علم با جهل ، شجاعت با ترس . اين نوع مغايرت ، تقابل نيز ناميده مىشود . تعريف فنّى تقابل در دنبالهء بحث مىآيد . اما غيريت غير ذاتى آن است كه جدايى و انفكاك دو شىء به خاطر عوامل و اسباب ديگرى باشد ، نه به خاطر ذات آنها مثلًا ؛ شيرينى شكر و سياهى زغال دو امر مغاير و جدا و منفك از يك‌ديگرند ، اما مغايرتشان ذاتى نيست ؛ يعنى چنين نيست كه ذات شيرينى تعاند و تنافر با ذات سياهى داشته باشد ؛ لذا آن دو مىتوانند در موضوع واحد جمع شوند و نوعى هوهويت واتحاد ميانشان برقرار گردد ؛ مانند خرما كه هم شيرين است و هم سياه و در مورد آن مىتوان گفت : اين شىء شيرين سياه است . غيريت غير ذاتى را خلاف و يا تخالف مىنامند .

يك نكته

در مورد اين‌كه غيريت بر دو قسم است و يا قسم سومى به نام تماثل نيز دارد ، ميان فلاسفه و منطق دانان اختلاف‌نظر است . مؤلف قدس سره تماثل را از اقسام وحدت به شمار آورده ، اگرچه وحدتش را غير حقيقى و مجازى دانسته است . محقق سبزوارى نيز با مؤلف همراه است و مىگويد : اگر چه در تماثل نوعى غيريت وجود دارد ، اما جهت اتحاد و هوهويت در آن غالب است . « 1 » اما صدر المتألهين ترجيح مىدهد تماثل را از
هامش
( 1 ) . ر . ك : شرح منظومه فريدهء ششم ، غرر فى التقابل واقسامه . محقق سبزوارى در « غرر فى الحمل و تقسيمه » درتعليقهءخود بر عبارت : « والغيرية التى هى مقسم للتقابل و التخالف و للتماثل بوجه » مىگويد : « فان التماثل قد يدرج فى الهوهوية ، وقد يدرج فى الغيرية . و الثانى سياق اهل الكلام و الاصول فيقولون : الغيران او الاثنان اما متفقان فى الماهية و لازمها ، فهما المثلان ، اولا ، فاما يمكن اجتماعهما فى محل واحد ، فهما الخلافان ، او لا ، فهما ضدان »
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 427 | السيد محمدحسين الطباطبائي / على شيروانى