قضيهايى است كه محمول در آن موجود است ؛ لذا مفاد چنين قضيهاى اصل ثبوت و تحقق موضوع مىباشد ؛ مانند قضيهء : « خداوند موجود است » ، « فرشته موجود است » ، « جن موجود است » . در همهء اين قضايا ازاصل ثبوت وتحقق شىء اخبار داده مىشود .
اما هليهء مركبه قضيهاى است كه بيانگر وصفى از اوصاف موضوع و حكمى ازاحكام آن و خلاصه يكى از ويژگىهاى آن مىباشد ، نه اصل ثبوت آن . در يك كلمه هليهء مركبه حكايت ازثبوت چيزى براى چيزى مىكند - بر خلاف هليهء بسيطه كه حكايت از اصل ثبوت شىء مىكند - مانند : آتش گرم است ؛ خداوند كريم است ؛ فرشته معصوم است و جن داراى علم و اختياراست .
دفع اشكال از قاعدهء فرعيت
وَ بذلكَ يندفعُ مَا اسْتُشكِلَ على قاعدةِ الفرعيّةِ - وهى أنّ « ثبوتَ شىءٍ لشىءٍ فرعُ ثبوتِ المثبتِ له » - بأنّ ثبوتَ الوجودِ للانسانِ مثلًا فى قولِنا : الانسانُ موجودٌ ، فرعُ ثبوتِ الانسانِ قبلَه ، فله وجودٌ قبلَ ثُبوتِ الوجودِ له ، وتجرى فيه قاعدةُ الفرعيّةِ ، وهلُّمَ جراً ، فيتسلسلُ .
وجهُ الاندفاعِ : أنَّ قاعدةَ الفرعيّةِ إنّما تَجرى فى ثُبوتِ شىءٍ لشىءٍ ؛ ومفادُ الهليّةِ البسيطةِ ثبوتُ الشىءِ ، لا ثبوتُ شىءٍ لشىءٍ ، فلا تجرى فيها القاعدةُ .
ترجمه
با اين بيان اشكالى كه بر قاعدهء فرعيت ( / ثبوت شيئى براى شىء ديگر فرع ثبوت شىء ديگر است ) شده بر طرف مىگردد . اشكال اين است كه مثلًا در قضيهء : « انسان موجود است » ثبوتِ وجود براى انسان ، فرع ثبوت قبلى انسان مىباشد ؛ پس انسان قبل از ثبوت وجود براى او ، وجودى دارد و قاعدهء فرعيت در آن وجود هم جارى مىشود ؛ و همينطور ادامه مىيابد . . . و اين مستلزم تسلسل مىباشد .