مصداقى از آن واقعاً تحقق يابد ، وجود ندارد . به ديگر سخن : موضوع قضيه يا يك امر ذاتاً ممكن است و يا يك امر ذاتاً ممتنع مىباشد .
در صورت نخست ، قضيهء مورد نظر يك قضيهء بتّى خواهد بود ؛ مانند قضيهء انسان خندان است سيمرغ پرنده است ، كوهى از طلا زرين است ، دريايى از جيوه بارد و خنك مىباشد و نظاير آن . در همهء اين قضايا حكم روى افراد ومصاديق واقعى موضوع مىرود ؛ خواه با مصاديق واقعىِ محقق و خواه با مصاديق واقعى مقدر ؛ در مورد مصاديق مقدّر هم ، با فرض وجود موضوع حكم روى مصاديق مىرود .
اما در صورت دوم قضيهء مورد نظر يك قضيهء غير بتّى خواهد بود ؛ مانند قضيهء « هر معدوم مطلقى غير قابل اخبار مىباشد . » مقصود از معدوم مطلق چيزى است كه نه در خارج تحقق دارد و نه در ذهن . بسيارى از چيزها هستند كه نه تنها در خارج وجود ندارند ، بلكه ما نيز از آنها تصورى نداريم و روشن است كه از چنين امورى نمىتوان خبر داد و مطلبى بيان كرد . اين قضيهء غير بتّى است ، زيرا معدوم مطلق از آن جهت كه معدوم مطلق است ، محال است تحقق يابد ؛ چه اگر تحقق يابد ديگر معدوم مطلق نخواهد بود . لذا حكم در اين قضيه روى مصاديق واقعىِ موضوع نمىرود ، بلكه بر مصاديق فرضى و غير واقعى حكم مىشود . ذهن آنچه را معدوم مطلق است ، يعنى محض نابودى و نيستى است ، به عنوان مصداق معدوم مطلق فرض مىكند و آنگاه بر همين مصداقهاى فرضى و غير واقعى حكم مىكند . يعنى در واقع مفاد قضيه به اين صورت است كه اگر ما مصداقى براى معدوم مطلق فرض و اعتبار كنيم ، آن مصداق غير قابل خبر دادن است .
قضيهء هر : « اجتماع نقيضينى محال است » نيز از همين قبيل است ؛ يعنى عقل مصاديقى براى اين مفهوم فرض و اعتبار مىكند و آنگاه حكم به امتناع وجود آن مصاديق فرضى و غير واقعى مىكند .
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 422
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٤٢٢