محمولى بيرون از ذات موضوع است كه بدون واسطهء در عروض بر آن حمل مىگردد ؛ لذا حملش بر آن به صورت حمل شايع مىباشد .
عدم انحصار حمل در حمل اولى و حمل شايع
نكتهء مهمى كه پيش از اين ، بدان اشاره شد و تفصيل آن به پايان فصل موكول شد ، اين است كه حمل بر خلاف آنچه شهرت يافته است ، اختصاص به حمل اولى و حمل شايع ندارد ، زيرا چنانكه گفتيم حمل عبارت است از « اتحاد دو امر مختلف » .
و لذا هر جا دو چيز مغاير و مختلف داشته باشيم كه نوعى اتحاد و يگانگى با هم داشته باشند ، هوهويت برقرار است و مىتوان حكم به اتحاد آن دو كرد .
توضيح مطلب آن است كه در حمل اوّلى دو چيز هست كه اتحاد در مفهوم دارند ، يعنى مفهومشان واحد است و در حمل شايع دو چيز داريم كه اتحاد در وجود دارند ، يعنى وجودشان يكى است ؛ همين « مشترك بودن دو چيز در يك چيز » مصحح و مجوز آن است كه بگوييم : « اين آن است » . در حمل اولى معناى اين عبارت آن است كه : « اين آن است در مفهوم » و در حمل شايع معنايش آن است كه : « اين آن است در وجود » . اما بايد دانست كه مابه الاتحاد و مابه الاشتراك منحصر در وجود و مفهوم نيست ، بلكه امور ديگر نيز مىتواند باشد ؛ مثلًا حسن و حسين در عوارض شخصى اختلاف دارند ، اما در ماهيت انسان مشترك و متحداند ؛ يعنى در اين دو شخص يك ذات و يك ماهيت تحقق دارد ؛ لذا مىتوان گفت : « حسن حسين است » اما معناى اين عبارت آن است كه « حسن حسين است در انسانيت » همچنين در مورد انسان و اسب مىتواند گفت « انسان اسب است در حيوانيت » . « 1 »
هامش
( 1 ) . ر . ك : شرح منظومه ، فريدهء ششم ، غررٌ فى الحمل و تقسيمه . محقق سبزوارى در يكى از تعليقات خود بر اين قسمت از شرح منظومه مىگويد : « فكما ان الضاحك و الكاتب متخالفان ماهية ، متحدان وجوداً ، ولذلك يحمل احمدهما على الاخر بهو هو ، كذلك زيد و عمرو مختلفان بالعوارض المشخصهء ، متحدان فى الانسانية ، لانّ تمام ذاتهما المشتركة واحد . فيمكن ان يقال : فيمكن ان يقال : زيد عمرو فى مقام الانسانية . و كذلك الانسان و الفرس مختلفان بالماهية النوعية ، متحدان فى الحيوانية . فيمكن ان يقال : الانسان فرسٌ فى مقام الحيوانية . وقس عليهما سائر اقسام الهوهوية »