آن است كه مفهوم و ماهيت موضوع همان مفهوم و ماهيت محمول است و بهطور خلاصه مفاد آن اتحاد موضوع و محمول در مفهوم است . در اينجا نمونههايى از حمل ذاتى اولى را ياد آور مىشويم :
1 - حمل حدّ تام بر محدود ؛ مانند : « انسان حيوان ناطق است . » و « خط كميت متصل قارالذات يك بعدى است . » در تمام اين موارد مفهوم موضوع همان مفهوم محمول است و اختلاف ميان آن دو تنها در اجمال و تفصيل است ؛ يعنى محدود و معرَّف به نحو اجمال و سربسته بر يك ماهيت دلالت دارد ، اما حدّ تام ، آن ماهيت را به نحو باز و گشوده بيان مىكند .
2 - حمل جنس بر نوع ؛ مانند : « انسان حيوان است . » و « خط كميت متصل است . » به عقيدهء مؤلف قدس سره مفهوم جنس همان مفهوم نوع است و اختلافشان تنها در ابهام و عدم ابهام مىباشد ، زيرا چنانكه در بخش پنجم گذشت ، جنس همان نوع است كه به شرط ابهام اعتبار شده است . ونوع همان جنس است در صورتى كه لا به شرط ابهام اعتبار شود . البته فلاسفهء ديگر اين نوع حمل را ، حمل شايع صناعى مىدانند .
3 - حمل فصل بر نوع ؛ مانند : « انسان ناطق است . » نزد مؤلف قدس سره مفهوم فصل همان مفهوم نوع است و اختلاف ميان آن دو تنها در تحصل و عدم تحصل مىباشد ؛ بدين صورت كه اعتبار فصل به شرط تحصل است ، اما نوع لابشرط از تحصل مىباشد .
4 - حمل شىء بر خودش ؛ مانند : انسان انسان است . مغايرتى كه در اين قسم از حمل اولى ميان موضوع و محمول برقرار است ، يك مغايرت توهمى است ؛ يعنى در جايى كه ممكن است توهم شود انسان انسان نباشد ، گفته مىشود : « انسان انسان است » ؛ و لذا مؤلف قدس سره مىگويد : « اختلاف در اينجا به واسطهء فرض اينكه شىء خودش خودش نيست ، به وجود مىآيد . »
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 413
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٤١٣