تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤
امكان ندارد يك مفهوم ، مركب از دو مفهومىباشد كه هر دو مساوى با آن مفهوم ، يا هر دو اخص از آن ، يا هر دو اعم از آن و يا يكى اعم و ديگرى اخص از آن بوده باشد ، بلكه لزوماً بايد يكى از آنها اعم و ديگرى مساوى با آن مفهوم باشد . بنابراين ، اگر مفهومى به گونه‌اى بود كه عام‌تر از آن قابل تصور نبود ، آن مفهوم بسيط خواهد بود . در غيراين صورت بايد جنسى داشته باشد كه از خودش عام‌تر باشد كه بنابر فرض ، چنين جنسى ندارد . حال مىگوييم : مفهوم وحدت از عام‌ترين مفاهيم است ، زيرا مساوق با مفهوم وجود است و شامل همهء موجودات مىشود . در نتيجه مفهومى بسيط خواهد بود ؛ لذا بديهى و بىنياز از تعريف مىباشد .

فساد تعريف‌هاى واحد و كثير

برخى در صدد تعريف واحد و كثير برآمده و عبارت‌هايى را به عنوان معرّف و روشن‌گر مفهوم واحد و كثير ارائه داده‌اند . اگر بخواهيم اين تعريف‌ها را به مثابهء تعريف حقيقى - يعنى امورى كه مفهوم وحدت و كثرت به واسطهء آنها در نفس مرتسم مىگردد - تلقى كنيم ، با اشكال مواجه خواهيم شد ؛ براى نمونه به دو تعريف از اين تعريف‌ها اشاره مىشود ؛ يكى تعريفى كه در متن آمده است و ديگرى تعريفى كه در نهايةالحكمة ذكر شده است . اما تعريف نخست : در تعريف واحدگفته شده است : « واحد چيزى است كه تقسيم نمىشود ، از همان جهت كه تقسيم نمىشود . » « 1 » در اين تعريف ، مفهوم « عدم انقسام »
هامش
( 1 ) . قيد : « از همان جهت كه تقسيم نمىشود » براى آن است كه امورى كه منقسم و متكثراند ، اما در آنها جهت وحيثيتى است كه به لحاظ آن ، غير قابل انقسام مىباشند ، در تعريف داخل شوند . چنين امورى به لحاظ آن حيثيت خاص ، واحد مىباشند . مؤلف قدس سره در نهاية الحكمة مىگويد : « آوردن اين قيد براى آن است كه تعريف ، شامل واحد غير حقيقى ، كه از جهتى تقسيم‌پذير است [ و از جهتى تقسيم‌پذير نيست ] ، نيز بشود »