ماده ، علت صورى نيست ، بلكه فقط صورت است . اگرچه وجودماده متوقف بر وجود صورت بوده و بدون آن تحقق نمىيابد ، اما نمىتوان صورت راعلت صورى ماده دانست ، زيرا ماده مركب ازصورت و غير آن نيست و در ذات خود نياز به صورت ندارد ، بلكه در تحصلش ، كه امرى بيرون از ذات او است ، نيازمند آن مىباشد . از اين رو ، صورت رانسبت به ماده بايد شريك علت فاعلى و تحصل بخش به ماده به شمار آورد .
توضيح اينكه : علت صورى بودن « الف » براى « ب » منوط به دو امر است : 1 - آنكه وجود « ب » متوقف و وابسته به وجود « الف » باشد و بدون آن تحققش امكانپذير نباشد . 2 - آنكه « الف » جزء صورى « ب » را تشكيل دهد ، و مقوّم ذات و ماهيت « ب » باشد . در مورد صورت و ماده ، اگر چه امر نخست تحقق دارد ، زيرا وجود ماده بدون صورت امكانپذير نيست ، اما شرط دوم تحقق ندارد ، زيرا صورتْ جزء صورىِ ماده نبوده و مقوم ذات و ماهيت آن نمىباشد ، بلكه نسبت به ماده شريك علت فاعلى مىباشد ؛ بدين معنا كه علت فاعلى توسط آن ، وجود و تحصّل ماده را افاده مىكند و وجودْ امرى است بيرون از ماهيت و زايد بر آن .
اثبات علت مادى
و أمّا العلّةُ المادّيّةُ ؛ فهى المادّةُ ، بالنسبةِ إلى النوعِ المركّبِ منها و من الصورةِ ؛ فانّ لوجودِ النوعِ توقّفاً عليها بالضرورةِ ؛ وأما بالنسبةِ إلى الصورةِ فهى مادةٌ قابلةٌ معلولةٌ لها على ما تقدمَ .
ترجمه
ماده نيز نسبت به نوع تركيب يافته از آن و صورت ، علت مادى است ، زيرا وجود نوع لزوماً توقف بر آن دارد و همين امر نسبت به صورت ، مادهء قبول كنندهاى است كه معلول