دائمى براى آن بوده و هميشه بر آن مترتب مىگردد و هيچ اتفاقى در كار نيست . اما اگر آن را به مطلق « كندن چاه » نسبت دهيم ، بدون هيچ شرط زايدى ، در اين صورت رسيدن به گنج اتفاقى خواهد بود و در واقع يك غايت عرضى است ، كه به غير سبب ذاتى و دائمىاش نسبت داده شده است .
همچنين در مورد مثال دومى كه طرفداران اتفاق بدان تمسك جستهاند ، بايد گفت : مرگِ كسى كه براى استفاده ازسايه وارد خانهاى مىشود ، امّا خانه بر سر وى خراب مىگردد ، يك سبب ذاتى دارد ، كه عبارت است از : « وارد شدن درخانهاى كه در شُرف ويرانى است و ماندن در آن ، تا زمانى كه فرو ريزد » . اگر ما مرگ چنين كسى را به همان سبب ذاتىاش نسبت دهيم ، يك غايت ذاتى و تخلفناپذير براى آن خواهد بود ، كه هميشه بر آن مترتب مىگردد . امّا اگر آن را به مطلق « وارد شدن در خانه براى بهرهمندى از سايهء آن » نسبت دهيم ، اتفاق خواهد بود و يك غايت عرضى خواهد بود ، كه به غير سبب ذاتىاش نسبت داده شده است . سخن در بارهء ديگر مثالهاى خاصى كه براى اتفاق بيان شده نيز برهمين منوال است .
از آنچه بيان شد اين نتيجه به دست آمد كه : غايت هايى كه بر افعال فاعلها مترتب مىگردد ، غايتهاى ذاتى و دائمى براى علتهاى حقيقى خود مىباشند و اثرهايى كه به ندرت بر فعلِ فاعلى مترتب مىگردند و امور اتفاقى ناميده مىشوند ، غايتهاى بالعرضاند كه به غير اسباب حقيقى خود نسبت داده شدهاند . اگر همان امور نادر و اقلّى به علتهاى حقيقى خود نسبت داده شوند ، دائمى و هميشگى خواهند بود .
و چون ترتب غايات ذاتى بر علتهاى حقيقى آنها هميشگى و تخلفناپذير است ، پس ناگزير بايد پذيرفت كه ميان آن غايات و علت فاعلىِ آنها رابطهء وجودى برقرار مىباشد .
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 365
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٦٥