وعلى الأقلِ ، كوجودِ الإصبعِ الزائدِ فى الانسانِ .
والأمرُ الأكثرىُّ الوجودِ يفارقُ الدائمىَّ الوجودِ بوجودِ معارضٍ يعارضُه فى بعضِ الأحيانِ ، كعددِ اصابعِ اليدِ ، فانّها خمسةٌ على الأغلبِ ، وربما أصابتِ القوّةُ المصوّرةُ للاصبع مادّةً زائدةً صالحةً لصورةِ الإصبعِ ، فصورتْها أصبعاً ؛ و من هنا يُعلمُ : أنّ كونَ الأصابعِ خمسةً مشروطٌ بعدمِ مادّةٍ زائدةٍ ، وأنّ الأمرَ بهذا الشرطِ دائمىُّ الوجودِ ، لا أكثريُّهُ ؛ وأنّ الأقلّىَ الوجودِ مع اشتراطِ المعارضِ المذكورِ أيضاً دائمىُ الوجودِ ، لا أقليُّهُ ؛ وإذا كان الأكثرىُ والأقلّىُ دائميينِ بالحقيقة ، فالأمرُ فى المساوى ظاهرٌ ؛ فالامورُ كلُّها دائميّةُ الوجودِ جاريةٌ على نظامٍ ثابتٍ لايختلفُ ولا يتخلّفُ .
ترجمه
حقيقت آن است كه در هستى ، اتفاق در ميان نيست . براى توضيح اين مطلب ابتدائاً بايد دانست : پديدههاى جهان به چهار صورت قابل تصور مىباشند : 1 - پديدههايى كه وجودشان هميشگى است . 2 - آنها كه وجودشان اكثرى است . 3 - امورى كه بهطور متساوى تحقق مىيابند ؛ مانند نشست و برخاست يك فرد . 4 - چيزهايى كه به ندرت واقع مىشوند ؛ مانند وجود انگشت اضافى در آدمى .
فرق وجود اكثرى با آنچه هستىاش هميشگى است ، در وجود معارضى است كه گاهى در برابر آن قرار مىگيرد ؛ مانند تعداد انگشتان دست ، كه غالباً پنجتاست ، ولى چه بسا قوهء تصويرگرِ انگشتان با مادهء اضافى ، كه صلاحيت پذيرش صورت انگشت را دارد ، برخورد مىكند و آن را به صورت انگشت در مىآورد . و از اينجا معلوم مىگردد پنج تا بودن انگشتان ، مشروط است به نبودن مادهء اضافى و اگر ما آن را با همين شرط در نظر بگيريم ، يك امر هميشگى خواهد بود ، نه اكثرى . ونيز معلوم مىشود آنچه وجودش نادر است ، در صورت مشروط كردنش به معارض مذكور ، وجودش هميشگى خواهد بود ، نه امرى كه به ندرت واقع مىشود . حال كه اكثرى وا قلى هر دو در واقع امور دائمىاند ، مطلب در مورد
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 357
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٥٧