چنين عالمى . اين عالم محصول اتفاقىِ آن حركت هاست . اما پس از آنكه آسمان و زمين و ستارهها و . . . براساس برخوردها و تجمع اتفاقى آن ذرات پديد آمد و به اصطلاح اسكلت عالم بنا شد ، مكوّنات و مركبات عالم ، يعنى امور جزيى مانند حيوان و گياه ، به اقتضاى آنها به وجود آمد . يعنى طبيعت به سوى اينها حركت مىكرده و در اينها قصد داشته است ؛ لذا پيدايش اين امور جزيى را نمىتوان اتفاقى و محصول تصادف دانست .
شيخالرّئيس پس از نقل اين نظريه ، وجوه متعددى در ردّ آن آورده است ، كه از جملهء آنها مطلبى است كه در ذيل مىآيد :
اگر پيدايش خورشيد و زمين و ديگر اصولى كه ما در عالم مشاهده مىكنيم ، در اثر اجتماع اتفاقى ذرّات ريز باشد ، بقاى آنها نمىتواند دوام داشته باشد ، زيرا همانگونه كه آن ذرات ريز يك دفعه اجتماع كردند و از اجتماع آنها خورشيد و زمين و . . . به وجود آمد ، بايد يك دفعه هم از يكديگر جدا شوند ، در حالى كه ما با عالمى روبهروييم كه از يك نظام استوار و متقن برخوردار است و اين نشان مىدهد كه طبيعت ثابتى حكمفرماست . چرا كه اگر صرفاً تعداد زيادى ذرات دور هم جمع شده باشند و هيچ عاملى نباشد كه آنها را باهم پيوند دهد ، محال است آنها همينطور باقى بمانند . « 1 »
نقد و بررسى نظريّه اتفاق
والحقُّ : أن لا اتفاقَ فى الوجودِ . ولنقدّمْ لتوضيحِ ذلك مقدّمةً ، هى : أنّ الامورَ الكائنةَ يمكنُ أن تتصوّرَ على وجوهٍ أربعةٍ : منها ما هو دائمىُّ الوجودِ ؛ ومنها ما هو أكثرىُّ الوجودِ ؛ ومنها ما يحصلُ بالتساوى ، كقيامِ زيدٍ وقعودِهِ مثلًا ؛ ومنها ما يحصُلُ نادراً
هامش
( 1 ) . ر . ك : همان