و هميشگى خواهد بود ؛ مثلًا سوختن چوبى كه در مجاورت آتش است ، اگر چه امرى اكثرى است ، اما سوختن چوب غير مرطوبى كه در مجاورت آتش است ، يك امر دائمى و هميشگى است .
مثالى كه در متن آمده ، آن است كه : نوزاد آدمى در غالب موارد پنج انگشت دارد ، اما گاهى اوقات ، بر خلاف اين جريان عمومى ، نوزادى كه به دنيا مىآيد ، شش انگشتى است . منشأ اين تخلف آن است كه مانع و معارضى نگذاشته است كه نيروى صورتگر در رحم مادر ، آنگونه كه طبيعت آن اقتضا دارد ، عمل كند . در اين مورد مىتوان گفت : نيروى صورتگر ، اگر معارض نداشته باشد ، هميشه و دائماً براى بچه پنج انگشت قرار مىدهد .
نظير اين سخن در امورى كه وقوعشان اقلى و نادر است نيز مىآيد ؛ يعنى اگر « وجودمعارض » را شرط كنيم و سبب اكثرى را مشروط به وجود معارض در نظر بگيريم ، وقوع آن امر اقلى و نادر ، به طور حتم ، دائمى وهميشگى خواهد بود . در همان مثال بالا ، نيروى صورتگر هرگاه در رحمْ مادهء زايدى بيابد كه براى انگشت شدن مناسب بوده و همهء شرايط آن را واجد مىباشد ، قطعاً آن را به صورت انگشت درخواهد آورد ، بى آنكه تخلفى در آن مشاهده شود و يا چوب ، اگر مرطوب باشد ، هرگز در مجاورت آتش نخواهد سوخت .
از اينجا دانسته مىشود كه امور اكثرى و اقلى در حقيقت دائمى و هميشگى است و اكثرى بودن يا اقلى بودن آنها به خاطر آن است كه ما آن پديدهها را با علل تامه و حقيقى آنها مقايسه نكردهايم ، و به علل ناقصهء آنها نسبت دادهايم .
نظير آنچه در مورد اكثرى و اقلى بيان شد ، در مورد آنچه وقوع و عدم وقوعش مساوى است ، نيز مىآيد ؛ مانند ايستادن حسن و نشستن وى . پس اگر فرض كنيم تمام شرايطى كه ايستادن حسن مشروط به آن است ، موجود و همهء موانع آن معدوم مىباشد ، در اين صورت حسن بالضرورة ايستاده خواهد بود .
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 360
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٦٠