حاصل آنكه : در برخى موارد غايتى كه بر فعل مترتب مىشود به نحوى نيست كه ترتبش بر فعل واجب و ضرورى باشد ، لذا نمىتوان آن غايت را به آن فعل خاص و يا فاعل آن فعل نسبت داد و مثلًا گفت : رسيدن به گنج ، غايتِ حفر چاه است و يا غايت كسى است كه چاه را حفر مىكند ، چرا كه اگر رسيدن به گنج ، غايت چنين فعل و چنين فاعلى باشد ، بايد دائماً بر آن مترتب گردد ، در حالى كه جز در موارد نادر ، آن غايت بر آن فعل مترتب نمىگردد .
اگر اصل علت غايى درست باشد ، بايد هر كارى منتهى به نتيجهء خاصى گردد ؛ به ديگر سخن : لازم است بين هر كار و يك چيز ديگر به نام فايده و نتيجه ، رابطهاى ازنوع رابطهء مقدمه ونتيجه ، يعنى يك رابطهء غير قابل تخلف وجود داشته باشد .
براساس اصل علت غايى ، بايد نتوان چيزى را فرض كرد كه بدون آنكه مقدمهء مخصوص آن به وجودآمده باشد ، آن چيز تحقق يابد ، حال آنكه عملًا مىبينيم چنين چيزى فراوان رخ مىدهد .
بسيارى از امور به دنبال مقدمهء مربوط و مخصوص به خود آنها پديد مىآيند و آن مقدمه راه رسيدن به آن چيز است . اين سلسله امور ، طبيعى و غير اتفاقى است ؛ مثلًا اگر ظرف آب را روى آتش بگذاريم و حرارت دهيم تدريحاً گرم و گرمتر مىشودو سپس به جوش آمده و تدريجاً تبديل به بخار مىگردد . در اينجا نمىتوان گفت آب را روى آتش گذاشتيم واتفاقاً گرم شد . همچنين اگر كسى از تهران به قم حركت كند ، خواه ناخواه به گردنهء حسن آباد مىرسد و اگر ادامه دهد ، خواه ناخواه به قم مىرسد .
اينگونه امور رانمىتوان امور اتفاقى ناميد .
ولى پارهاى از امور به وجود مىآيند بدون آنكه مقدمهء مخصوص ومربوط در كار باشد ؛ مثل اينكه در بين راه مسافرت از تهران به قم در يك نقطه فرود آيد و دوست ديرينش نيز كه از شيراز مىآمده ، در همان نقطه فرود آيد و يكديگر را ملاقات كنند و يا اينكه براى خريد به بازار مىرود واتفاقاً به كسى كه سالها در جستوجوى
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 353
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٥٣