شرح و تفسير
برخى از حركات طبيعى و يا ارادى پيش از رسيدن به غايت ونقطهء پايانى حركت ، متوقف مىشوند ؛ مانند انسان كه به قصد رسيدن به محل كارش حركت مىكند ، اما در راه تصادف مىكند و اين حركت پيش ازآنكه به پايان برسد ، متوقف مىگردد . اينگونه افعال كه به طور ناقص و ابتر تحقق مىيابند ، فعل باطل ناميده مىشوند . برخى براى نقص قانون عليت غايى ، به اين گونه افعال تشبث جسته وگفتهاند : اينها افعالى هستند كه غاياتشان بر آنها مترتب نشده است و بنابر اين نمىتوان در قالب يك قانونى كلى گفت : هر فعل و حركتى داراى غايتى است كه بر آن مترتب مىگردد .
فلاسفه در پاسخ به اين اشكال گفتهاند : فقدان غايت در يك فعلِ تحقق يافته ، مطلبى است و فقدان غايت به واسطهء متوقف شدن حركت و بطلان آن ، مطلب ديگرى . مدعاى ما آن است كه مطلب نخست نادرست و ناممكن است ، نه مطلب دوم .
توضيح اينكه : مدعاى ما آن است كه هرگاه فعلى تحقق پذيرد ، آن فعلْ غايتى خواهد داشت كه لزوماًبر آن مترتب مىگردد و عدم ترتب غايات بر افعال باطل اين مدعا را نقض نخواهد كرد ، زيرا در اين موارد فعل بهطور كامل تحقق نيافته ، تا غايتش بر آن مرتب گردد . در افعال باطل فقدان غايت به خاطر فقدان فعل و عدم تحقق آن مىباشد ؛ مثلًا كسى كه به قصد دانشگاه از منزل بيرون مىرود و مىخواهد مسافت بين خانه و دانشگاه را طى كند ( فعل ) ، تا به دانشگاه برسد ( غايت ) ، اما در ميان راه تصادف كرده و حركتش به سوى دانشگاه متوقف مىگردد ؛ درست است كه به دانشگاه نمىرسد ، و غايت فعلش تحقق نمىيابد . اما نرسيدن به دانشگاه به خاطر آن است كه او فاصلهء ميان منزل تا دانشگاه را طى نكرده و فعل بهطور كامل تحقق نيافته است .
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 349
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٤٩