تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 347

مساهمون:

ص٣٤٧
خيالى بدون فكر و انديشه است ؛ در نتيجه در اين‌گونه كارها هيچ مبدأ فكرى وجود ندارد ، تا از آن غايت فكرى مطالبه شود . تعقل آدمى به هيچ وجه نقشى در اين افعال نداشته و هيچ‌گونه مبدئيتى نسبت به شوق به آن افعال ندارد ، لذا كارى از آن قوه صدور نيافته تا در انتظار غايتى متناسب با آن قوه باشيم . از طرفى ، فقدان غايت فكرى به معناى آن نيست كه اساساً هيچ غايتى وجود ندارد ، بلكه هر مبدئى در كار خود غايتى متناسب با خود دارد ، كه البته گاهى با غايت ديگر مبادى يكى مىباشد و گاهى با آن‌ها اختلاف دارد .

عبث و بىهدف بودن افعال امرى نسبى است

از آن‌چه گذشته دانسته مىشود كه عبث و لغو و بيهوده بودن برخى از افعال انسان ، كه گمان مىرود عبث و بيهوده‌اند ، امرى نسبى است ، نه مطلق ؛ يعنى از يك نظر عبث و بى هدف است و از نظر ديگر مفيد و با هدف . يا به تعبير ديگر : در برخى موارد كه ميان قواى مختلف ناهماهنگى پديد آمده و همه با هم در يك جهت فعاليت نمىكنند ، از نظر آن قوايى كه در فعل معينى دخالت نداشته‌اند ، آن فعل عبث است ، ولى از نظر آن قوايى كه دخالت داشته‌اند ، عبث نيست . مثلًا اگر فرض كنيم در آن ساعتى كه دانشجو بايد در كلاس درس حضور يابد و بر مراتب علمى خود بيافزايد ، ميل به گردش و تفريح اورا از حضور در كلاس درس بازداشته و به گردش و تفريح وادارد ، در اين‌جا بين قواى مختلف ناهماهنگى برقرار است . زيرا اگرچه قوهء عامله به هدف و غايت خود رسيده است و همهء آثارى كه بر فعاليت اين قوه مترتب است ، بر آن مترتب مىگردد و از نظر اين قوه هيچ فرقى بين گردش و تفريح در اين ساعت و گردش وتفريح در وقت ديگر نيست . هم‌چنين قوهء شوقيه نيز به هدف و غايت خود رسيده است و از نظر اين قوه و آثار اين قوه ، هيچ فرقى بين اين ساعت و ساعت ديگر نيست - زيرا به هر حال به كمال خود نايل شده