است - ولى از نظر قوهء عاقله ، اين كار بى اثر و بدون نتيجه است ؛ يعنى نتيجهاى كه عقل آن را تصويب كند ندارد ، زيرا به خاطر نيل به يك هدف كوچك و ناچيز از هدف بزرگتر بازمانده است ؛ به همين دليل است كه آن را عبث مىخوانيم .
پس در حقيقت چنين نيست كه قوهاى از قوا ، يافاعلى از فاعلها كارى را بدون هدف و بدون توجه به مقصد و نتيجه انجام داده باشد ، بلكه آن قوايى كه فعاليت كرده و فاعلِ بالفعل شدهاند ، به هدف خود نايل گشتهاند و قوهاى به هدف خود نرسيده است كه در اثر ضعف و ناتوانى نتوانسته است فعاليت كند . پس آن قوهاى كه فعاليت كرده ، هدف داشته است و آن قوهاى كه هدف نداشته ، فعاليت هم نداشته است . به تعبير ديگر : فعل مزبور - كه عبث مىنمايد - از لحاظ مبدأ قريب و مبدأ متوسط هدف ونتيجه داشته و فقط نسبت به قوهء عاقله بى هدف بوده است ، اما با دقت در اين باره هم مىبينيم كه قوهء عاقله در اين فعل اصلًا دخالت نداشته است ، نه اينكه دخالت داشته و بى هدف بوده است .
افعال باطل و اصل عليت غايى
و كلُ مبدإٍ من هذه المبادى إذا لم يُوجدْ غايتهُ ، لانقطاعِ الفعلِ دونَ البلوغِ إلى الغايةِ بعُروضِ مانعٍ من الموانعِ ، سُمّىَ الفعلُ بالنسبةِ إليه « باطلًا » ؛ وانقطاعُ الفعلِ بسببِ مانعٍ يحولُ وبينَهُ بينَ الوصولِ إلى الغايةِ غيرُ كونِ الفاعلِ لا غايةَ له فى فعلِه .
ترجمه
اگر غايت هر يك از اين مبادى ، دراثر عروض يك مانع و متوقف شدن فعل قبل از تماميت آن ، تحقق نيابد ، كار در مقايسه با آن مبدأ « باطل » ناميده مىشود . در عين حال متوقف شدن كار به خاطر وجود چيزى كه مانع رسيدنش به غايت شده ، به معناى بىهدف بودن فاعل نمىباشد .