و نيز حركات خاصى كه بيمار انجام مىدهد ، صورت خيالى همراه با مزاج ، مبدأ شوق به آن مىباشد . علت « قصد ضرورى » ناميدن اينگونه افعال آن است كه در اين موارد طبيعت يا مزاج باعث مىشود ، تقريباً بهطور ضرورى آدمى قصد آن كار را كند و قهراً شوق و ميل به آن در او حاصل گردد ؛ گويا قصد كار به هنگام تخيل آن ، دراين موارد ضرورى و قهرى است و انسان از خود اختيارى ندارد .
حضور صورت علمى فعل و غفلت از آن
گفتيم فعل اختيارى هميشه مسبوق به تخيل مىباشد و فاعل مختاركارى را بدون تصور جزيى آن كار انجام نمىدهد . در اينجا ممكن است اعتراض شود كه : آدمى در بسيارى از موارد خود به خود كارى را انجام مىدهد ، بدون آنكه توجه و التفاتى بدان داشته باشد ، بلكه گاهى هنگام انجام كار و ياحتى پس از اتمام كار ، به كلى از آن كار و غايت آن غافل است ؛ اين امر به ويژه در كارهايى از قبيل عادت و قصد ضرورى روشن مىباشد . كسى كه عادت كرده است به هنگام سخن گفتن با تسبيح خود بازى كند ، چه بسا بدون هيچگونه توجه و التفاتى اين كار را مىكند ، به نحوى كه اگر بعداً از او سؤال شود ، آن را انكار خواهد كرد . پس چگونه مىتوان گفت : در همهء اين افعال ، انسان ابتدا فعل را تصور مىكند و سپس بدان شايق مىگردد و آنگاه آن را انجام مىدهد ؟
در پاسخ به اين اعتراض مىگوييم : حضور صورت خيالى فعل نزد فاعل ، يك چيز است و التفات به آن صورت خيالى چيز ديگرى است ؛ هيچ مانعى ندارد كه فاعل در پارهاى از موارد ياد شده و يا در همهء آن موارد ، از صورت خيالىِ فعل كه نزد او حضور دارد ، غافل بوده و بدان توجه نداشته باشد ، چرا كه تخيّلِ فعل ، غير از علم به تخيل آن است و علم به يك شىء غير از علم به علم است . چه بسا انسان از چيزى آگاه است ، اما به آگاهى خويش التفات و توجه ندارد و از آن بىخبر مىباشد . مدعاى ما آن است كه